در کل صحاح سته با تحقیق من تقریبا 29 روایت است که راوی آن امیرمۆمنان و یک روایت است که راوی آن حضرت زهرا سلام الله علیها است.

لطفا خودتان را معرفی کرده و نحوه شیعه شدنتان را بفرمایید.
سلمان حدادی هستم، سال 1361 در شهرستان سنندج به دنیا آمدم. پدرم به مادرم گفت: اسم مذهبی روی فرزندمان بگذار . مادرم که متولد سوریه و شیعه مذهب است، و خیلی محبت امیرالمومنین در دلش بود و هست، اسمم را سلمان گذاشت.
با این اسم بزرگ شدم در حالی که از اسمم متنفر بودم و احساس شرمندگی می کردم.چون تبلیغات مسموم زیادی از شیعیان برایم شده بود. و از اینکه مادرم هم شیعه است احساس بسیار بدی داشتم و برایم کسر شأن بود که مادرم شیعه است. با تشویق پدرم در دوران راهنمایی، در کنار درس های مدرسه، تحصیل دروس حوزوی را هم شروع کردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبیرستان، 3 سال دوره ی تکمیلی حوزه را به زاهدان و مسجد مکی رفتم و پس از مولوی شدن، 4 ماه هم به رایوند پاکستان، برای آموزش یک دوره کامل نحوه ی تبلیغ و جذب رفتم. پس از برگشت از پاکستان، امتحان کنکور دادم و در دانشگاه کرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاکستان به طور تخصصی در 20 جلسه یاد می دادند که چگونه فردی را در عرض 5 دقیقه به وهابیت جذب کنیم این آموزش را نزد آقایی به نام ابراهیم نژاد می دیدیم.
در آنجا یک دوست شیعه پیدا کردم به نام مهدی رضایی. فردی بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد و با اعتقاد بود. همیشه سر به سرش می گذاشتم و می گفتم: حیف نیست تو با این اخلاقت شیعه باشی؟ او هم خیلی حرصش می گرفت و گاهی هم ناراحت می شد ولی چیزی نمی گفت. گاهی در جوابم می گفت: حیف نیست تو سلفی باشی!
از این دوستی ما 4 سال گذشت و او مکرر به من می گفت: بیا حداقل یک بار در روضه سیدالشهدا شرکت کن. من هم که دارای ریش بلند و تیپ و قیافه ی مولوی های وهابی بودم خیلی سختم بود. به او گفتم: این کفریات چیه؟ می گفت: حالا یک دفعه بیا از نزدیک ببین. با اصرار زیاد، من را متقاعد کرد که یک بار به مجلس روضه بروم.
با دوستم یک شب عاشورا به مجلس روضه امام حسین(علیهالسلام) رفتم و یک گوشه ای با خشم مجبور شدم که بنشینم. دیدم سید بزرگواری منبر رفت (نماینده ولی فقیه در کرمانشاه بود) و در حین صحبت هایش گفت: کدام یک از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام جانتان را بدهید و بعدش هم مطمئن باشید زن و بچه تان به اسارت می روند؟ در آن زمان سیدالشهدا(علیه السلام) چه دید که حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین(علیه السلام) دست به چنین کار بزرگ زد؟
هر چی فکر کردم دیدم که در شخصیت های محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین(علیه السلام) پیدا نمی شود که حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین کار بزرگ و خطرناکی بزند! این سوال مهمی بود که برایم ایجاد شد.
در همان حین خیلی برای امام حسین و شخصیت ایشان ناراحت شدم که چرا هیچ کس امام حسین را درک نکرد و ایشان را همراهی نکرد. آن شب چراغ ها را خاموش کردند و مشغول به سینه زنی شدند ولی من سینه نزدم، نشستم و برای مظلومیت سیدالشهدا خیلی گریه کردم. از این که در فرقه ما نمی گذارند امام حسین (علیه السلام) را به خوبی بشناسیم ناراحت بودم، دلسرد شده بودم، از دست خودم هم خیلی ناراحت شدم که چرا تا حالا سیدالشهدا(علیه السلام) را نشناختم؟ ولی چون از بچگی به ما گفته بودند که شیعه ها سفسطه میکنند و ناحق را حق جلوه می دهند از شیعه فراری بودم. حاضر بودم شیطان پرست شوم امام شیعه نشوم حاضر بودم هر دینی را جز شیعه قبول کنم.
به همین خاطر همه مذاهب اهل سنت از حنفی گرفته تا حنبلی و مالکی و شافعی را مورد مطالعه جدی قرار دادم. دیدم اینها همان است که قبلا بوده هیچ فرقی نمی کند. مسیحیت را خواندم دیدم مسیحیت هم چیزی برای گفتن ندارد. زرتشتیت را خواندم، آن هم من را مجاب نکرد. حتی کتب شیطان پرستان را هم خواندم اما هیچ کدام من را راضی نکرد. هر دین و مذهب را که می خواندم با علمایشان هم گفتگو کردم این نکته را تحقیق و بررسی می کردم که صحبت های کتابها حقیقی واقعی باشد و بین نوشته های موجود در کتب و گفته ی عالمان آن دین تعارضی نباشد در همه ی ادیان که مطالعه کرده بودم این تعارضات را دیدم (4 سال طول کشید تا من ادیان را همه را بررسی کنم)
گذشت و خیلی با احتیاط فرقههای شیعه را بررسی کردم تا اینکه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، رهسپار قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رفتم و سوالات و شبهاتی که داشتم از آنجا پرسیدم و آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند.
بعد از آنان خواستم کتابی به من معرفی کنند تا دربارهی شیعه بیشتر تحقیق کنم. آنها کتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی کردند. آن کتاب ها را تهیه کردم و شروع کردم به خواندنشان.
مطالب آن دو کتاب را که می خواندم برای اینکه ببینم مطالبی که از کتاب های اهل سنت نقل می کنند صحیح است یا نه، فورا مراجعه می کردم به کتاب های اهل سنت یا به نرم افزار المکتبه الشامله و با کمال تعجب میدیدم مثل اینکه این روایات، واقعیت دارد. برای من سوال پیش آمده بود که چرا بعد از این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟ و اگر هم مواردی از این دست می دیدیم و از علما می پرسیدیم، خیلی راحت از کنار اینها می گذشتند و یا توجیه میکردند مثلا می گفتند: این فضیلت است نه رذیلت. در حالی که بر عکس بود.
این ها را که خواندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. 6 ماه دقیق این کتاب ها را مطالعه کردم و با خودم فکر می کردم، شیعیانی که سالهای سال آنان را تکفیر می کردیم آیا با این دلائلی که از کتاب های ما دارند باز هم واقعا کافر و مشرک هستند؟ یعنی ما بیست و چند سال راه را اشتباه می رفتیم؟
با خودم خیلی کلنجار می رفتم که با توجه به اینکه شیعه واقعا حق است من چه جوری آن را قبول کنم؟! حتی گاه خواب نداشتم و راههای سختی که بعد از شیعه شدن بر سرم قرار می گرفت را بررسی می کردم. به حق بودن شیعه پی برده بودم اما تعصبات نمی گذاشت آن را قبول کنم. تا اینکه بالاخره شیعه شدم و بعد از شیعه شدنم یک دفترچه هایی را چاپ کردم که تحت این عنوان که "آیا شیعه حق است؟" و در آن دلائلی از کتابهای اهل سنت که ثابت می کرد مذهب شیعه، مذهب صحیح است آوردم و پخش کردم. یک نفر این دفترچه را برد و به پدرم داده بود. و گفته بود: این را پسر شما چاپ کرده است.
پدرم به من گفت: سلمان شیعه شده ای؟ من هم جرات نکردم بگویم: آره. تقیه کردن را هم بلد نبودم. گفتم: اگر خدا قبول کند. گفت: نه گولت زدند.
گفتم. من یک عمری به مردم می گفتم شما گول شیعه را نخورید حالا شما به من می گویید گول خورده ای؟ نشستم و با پدر شروع کردم به بحث و مناظره کردن. و به کمک اهل بیت (علیهم السلام) با حضور ذهن کافی، با استفاده از صحیح بخاری و مسلم توانستم جوابش را بدهم . یکسری از دوستان پدرم آمده بودند و با آنها هم بحث کردم و آنها هم محکوم شدند.
گفتم: من که کردستان و سنندج بودم و هستم، پیش شیعه ها که نرفتم تا آموزش ببینم . این مطالب همه از کتاب های خودتان است نه کتاب های شیعه . من در 6 ماه با کمک از اهل بیت با 18 نفر صحبت و مناظره کردم و خیلی ها هم شیعه شدند.
فقط هم از کتاب های صحیحشان روایت می خواندم و هرگز از روایات ضعیف استفاده نمی کردم. آنها وقتی کم می آوردند یا فحش می دادند با تهمت می زدند. من خنده ام می گرفت که سال ها ما را آموزش داده بودند که هر وقت کم آوردید با تهمت و فحش جواب طرف را بدهید و نگذارید بر شما پیروز شود حالا خودشان این روش را در برابر من به کار گرفته بودند؟
وقتی دیدند این طوری نمی توانند جوابم را بدهند، پدرم مرا تطمیع کرد و به من گفت: سلمان، ماشین زیر پایت چی هست؟ گفتم: زانتیا. گفت: این را بگذار کنار، برایت ماکسیما می خرم به شرطی که دیگر هیچ اسمی از شیعه نبری. (شیعه باش، هر کاری می خواهی انجام بده ولی برای شیعه تبلیغ نکن)
من خندیدم و گفتم: ماکسیما نمی خواهم. مگر الان هم قرن وسطی است چون آن موقع (بهشت و جهنم را می خریدند و می فروختند و من نمی خواهم جهنم را بخرم)
6 ماه مرتب، مرا تحقیر و اذیت می کردند و چاره ای جز تحمل آنان نداشتم. و زندگی برایم خیلی سخت شد (با خانمم در کردستان آشنا شدم سنی بود که شیعه شد – یک سنی عادی بود. خانمم بادار بود. و زندگی به من فشار می آورد. به خانمم گفتم این طور نمی شود زندگی کرد، من می روم تهران تا شغلی پیدا کنم، خانه ای اجاره می کنم و بعد دنبالت می آیم تا از اینجا برویم.
از خانه بیرون رفتم. دیدم پدرم با چند نفر، سر کوچه ایستاده اند. گویا فهمیده بودند که می خواهم از آنجا بروم. همسرم گفت من تا سر کوچه با تو می آیم.
گفتم: نه، همین جا بمان. ولی اصرار کرد و با من آمد. به سمتشان رفتم. مانع عبور من شدند.
آنها 5 ، 6 نفری بر سرم ریختند و یکی شان با چوب دستی که در دست داشت محکم بر سرم کوبید و من بر اثر آن ضربه آنجا افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم و بواسطه آن ضربه لکنت زبان گرفتم.
خانمم که قصد داشت از من دفاع کند، جلو آمده بود تا مانع آنها شود، که یکی از آنها با لگد به او زد ، و بر اثر آن ضربه، بچه اش را که 4 ماهه بود سقط کرد ولی خدا رو شکر، من آن صحنه را ندیدم. مردم به پلیس زنگ زدند و پلیس آمد و بعد از آن اورژانس ...
بی درنگ یاد مظلومیت علی (علیه السلام) می افتم که در جلوی چشمش همسرش را زدند ولی نمی توانست از او دفاع کند. نمی دانم در آن صحنه چه کشید؟ واقعا او اول مظلوم عالم است.
دو، سه روز که در بیمارستان بی هوش بودم وقتی به هوش آمدم گفتند خانمت بچه اش را سقط کرده و من هم بر اثر ضربه ای که بر سرم وارد شده لکنت زبان گرفته ام و به سختی می توانم صحبت کنم.(که الان هم قرص های بسیاری برای این مسأله می خورم)
شبانه از بیمارستان فرار کردیم و با سختی خودمان را به ارومیه، نزد یکی از دوستانم رساندیم. جریان را برایش تعریف کردم و گفتم: ما هر چه داشتیم آنجا گذاشتیم و پیش شما آمدیم. به ما کمک کنید و یک خانه ای برای ما بگیر. (جریان شیعه شدنم را برایش توضیح دادم)
جالب بود ایشان که از مذهب اهل سنت هیچ چی نمی دانست و اصلا عمرو ابوبکر را نمی شناخت و امیرالمومنین را نمی شناخت و هیچ گونه التزام عملی به مذهبش نداشت و حتی نمی دانست نماز چند رکعت است؛ به من گفت: نه؛ تو اگر هزار قتل مرتکب می شدی یا هر جرم دیگری مرتکب می شدی من کمکت می کردم ولی چون که شیعه شدی نه از من کمکی ساخته نیست !
آنجا بود که از خانه اش بیرون رفتم و برای اولین بار در طول عمرم، با همسر مریضم که بچه اش را سقط کرده بود در خیابان خوابیدیم .
با مقدار پولی که داشتیم، خودمان را به قم رساندیم و چون هیچ کس را در قم نمی شناختیم و جایی برای ماندن نداشتیم، مدت 45 روز در جمکران ماندیم. گرسنگی می کشیدیم ولی وقتی یاد گرسنگی و آوارگی و پای برهنه ی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) می افتادم تحملش برایمان آسان می شد.
مدتی که در جمکران بودیم، سال 85 بود که حتی کفش هم نداشتیم حتی پول نداشتیم یک ماشین بگیریم خلاصه یک کاغذی پیدا کردیم و نامه ای به امام زمان نوشته که آقا خیلی گیر هستم و به خاطر شما همه چیز را ترک کردم و آمدم.
به لطف آقا امام زمان(عج) بود که هر طور شده یک وعده غذایی برای ما جور می شد. حالا یا نذری بود یا هیئتی می آمد و شام می داد یا به هر نحوی دیگر، غذا گیر ما می آمد.
شبها روی کارتون می خوابیدم مدت ها که گذشت یکی از انتظامات جمکران که ما را چند روزی زیر نظر داشت، آمد و گفت: کارت شناسائی تان را ببینم ! شما کی هستید؟
کارت شناسایی را نشانش دادیم . وقتی اسم سنندج را دید گفت: شما اینجا چه کار می کنید؟
با لکنت زبان شدیدی که در اثر ضربه به سرم وارد شده بود، بهش گفتیم: ما شیعه شده ایم. گفت: کار بدی نکرده اید آیا قم جایی را دارید؟
خجالت کشیدم بگویم نه ، گفتیم یک جایی داریم . رفت و 20 دقیقه بعد برگشت و گفت: 30 هزار تومان شما را بس است تا به شهر خودتان برگردید؟ گفتم: من پول نمی خواهم !
گفت: ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم که ناموسمان توی خیابان بخوابد و بی تفاوت باشیم. پول را به من داد و بعد از دو ماه و خورده ای توانستم با آن پول به حمام بروم و موهای سرم را کوتاه کنم .
به حرم حضرت معصومه رفتیم . خیلی از بی بی خواهش و التماس کردیم گفتیم: ما به خاطر شما و اجداد شما آمدیم .هیچ جایی را بلد نیستیم. هیچ چیز هم نمی دانیم، فقط تو را می شناسیم.
آن پول را تقسیم کردیم و هر روز یک چیز خیلی کمی می خریدیم و می خوردیم. چند روزی متوسل شدیم و یک روز به یکی از خادم های حرم گفتیم: آقا ما گدا نیستیم ولی هرچه باشه مهمان شما هستیم و از او درخواست کمک کردم. گفتم ما شیعه شدیم ولی نمی دانیم چه کنیم؟!
گفت: این خیابان را برو دفتر هر مرجعی که رسیدی آنها کمکت می کنند. اول دفتر آقای مکارم شیرازی رفتم . بعد دفتر مقام معظم رهبری رفتم .آقایی آنجا نشسته بود. تا آمدم جریان را تعریف کنم خانمم شروع به گریه کرد و من داستان را تعریف کردم.
او وقتی وضعیت ما را دید خیلی به ما محبت کرد و گفت: اگر می خواهید قم بمانید جایی برای شما بگیرم. گفتم: نه می خواهیم برگردیم ارومیه و در مدارس آنجا، کار پیدا کنم.
گفت: باشه و یک مقداری پول به ما داد و ما از آنجا خارج شدیم. بیرون که آمدیم به خانمم گفتم: تا اینجا که آمدیم و پول هم داریم بیا برویم زیارت امام رضا (علیه السلام)، بعد از آنجا برای پیدا کردن کار به ارومیه برمی گردیم .
رفتیم مشهد. آنجا خیلی گریه کردم. جالب است بدانید توقفمان در مشهد حدود 3 4 سال طول کشید.خانمم در طول این مدت بر اثر سختی ها و ناراحتی هایی که کشیده بود 14 کیلو وزن کم کرده بود و دچار افسردگی شده بود.
جریان گذشت و به صورت غیر رسمی طلبه حوزهی مشهد شدم. کتاب های درسی شیعه را شروع کردم به خواندن. یک سال گذشت. ما بعد به قم رفتیم و آنجا با کمک دوستان یک خانه گرفتیم.
شیرین ترین خاطره شما از شیعه شدنتان چیست؟
خاطره سازترین و شیرین ترین خاطره من همان 30 هزار تومانی بود که در جمکران به من دادند و الان هم هر چی می گردم و در عکس ها و ... می گردم که آن خادم را پیدا کنم ،هنوز پیدا نکردم ایشان را (آن 30 هزار تومان خیلی برایم برکت داشت و اصلا از آن کم نیاوردم)
خاطره دیگرم این است که در سال 89 در مراسم عید حضرت زهرا (س)، دو چیز خواستم یکی ، یک بچه و دیگری زیارت کربلا.
هفته ی بعدش یک نفر هیئتی، مرا دید و گفت: دیشب خواب دیدم که شما و خانمت در حسینیه برای عزاداران امام حسین(علیه السلام) چایی می ریزید. خوابش را اینگونه تعبیر کرد باید شما و خانمت را به کربلا بفرستم . او یک بانی پیدا کرد و ما را به کربلا فرستاد . چند وقت بعد از سفر کربلا ، متوجه شدیم که بچه ی تو راهی داریم. اولش باورمان نمی شد، سالها از اون ضربه ای که به پهلوی خانمم وارد شده بود می گذشت و احتمال نمی دادیم که او دوباره حامله شود.
نگاه شما قبل از شیعه شدن به امیرالمومنین علی علیه السلام چگونه بود؟
قبل از اینکه شیعه شوم چهره ی امام علی در نگاهم یک آدم عادی بود و به نظرم کسی بود که بسیار اشتباه کرده که با عایشه جنگیده و یا با معاویه جنگیده. بعد از شیعه شدن چهره ی حضرت در نگاه من این است که هر چه خوبی در باره ی ایشان بگویند حتی اگر سند آن هم ضعیف باشد آن را قبول دارم و آنقدر ایشان را دوست دارم که هر حرفی را از ایشان می پذیرم.
اگر بخواهید امیرالمۆمنین را در یک جمله وصف کنید چه می گویید؟
خیلی سخت است که حضرت را در یک جمله وصف کرد. و اصلا نمی شود. مگر می شود یک اقیانوس را در یک جمله جمع کرد؟
بهترین چیزی که در عالم امکان وجود دارد و بهترین مأمن و پناهگاه در این عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که هر کسی که هر مشکلی دارید اگر حضرت علی را به حق خانمشان حضرت زهرا قسم دهیم مشکل قطعا حل می شود هیچ گاه برای خودم و مشکلم چیزی نخواستم همیشه سلامتی امام زمان را از خدا خواستم.
فکر نمی کنید که آن گریه ای که در شب عاشورا برای امام حسین علیه السلام در حالی که وهابی بودید، کردید باعث نجاتتان شد؟
آن گریه واقعا یک گریه ی خاصی بود یک لطف بود آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد. همان سفینة النجاة بودن حضرت سیدالشهدا آن شب تأثیر خودشان را روی من گذاشت.
به نظرم آن 4 سالی هم که خواندم و مطالعه کردم و طول کشید برای این بود که پایه های من قوی شود که در هر مناظره ای همه را شکست دهم که وقتی یک مسیحی می آید و به من چیزی می گوید من به او نخندم و هیچ شبهه ای برای من هیچ گاه بوجود نیاید.
آنقدر شیعه و پایه ی آن را بالا و قوی می دانم که در مقابل هیچ دینی سر تسلیم فرو نیاورم.
قبل از تشرف به مذهب شیعه، در کتب اهل سنت از فضایل امیرالمۆمنین و حضرت زهرا (علیهماالسلام) چیزی شنیده بودید؟!
در کل صحاح سته با تحقیق من تقریبا 29 روایت است که راوی آن امیرمۆمنان و یک روایت است که راوی آن حضرت زهرا سلام الله علیها است.
علمای تسنن وضعیت های این بزرگان را از ما پنهان می کردند و به قدری در گوش ما خوانده بودند و ما به آنها اعتماد پیدا کرده بودیم که به خودمان اجازه نمی دادیم که حرف های آنها را با کتب تطبیق دهیم و سندیت آنها را بررسی کنیم.
چند تا خواهر و برادر دارید؟ آنها هم شیعه شدند؟
4 خواهر و 4 برادر هستیم. یکی از برادران و یکی از خواهرهایم هم شیعه شدند و الان در تهران هستند و با کس دیگری ارتباطی نداریم. همه ی ما که شیعه شدیم از خانه و خانواده کاملا طرد شده ایم.
قوی ترین دلیل که شما را به سمت شیعه شدن جذب کرد چه بود؟!
همه ادیان را خواندم اما هیچ دینی آن روحی که در علی و اولاد علی وجود دارد را ندارد – هم تولی دارد و هم تبری دارد یک عشقی در آن است. در آن تناقض وجود ندارد.
عشق موجود در حسین در صحنه ی کربلا و اسرا – عشق موجود در حضرت زهرا در هیچ یک از ادیان وجود ندارد.
برنامه تان برای آینده چیست؟!
فقط دارم تلاش می کنم که برای شیعه مفید باشم. برای کسی جز اهل بیت کاری انجام ندهم. من با 14 معصوم کار دارم وظیفه ی ما در مقابل 14 معصوم چیست؟ برنامه ام این است که در راه امیرالمۆمنین، امام زمان و اهل بیت علیهم السلام باشم .
الحمد لله رب العالمین.
ادامه مطلب...
اینجا دمشق است. باب الصغیر. قبرستانی که سرهای شهدای کربلا را در آن به خاک سپردند.
در قبرستان باب الصغیر و در کنار ضریح مقدس سرهای شهدای کربلا، تشت فلزی بزرگی است که گفته میشود سرهای شهدای کربلا قبل از دفن شدن در آن قرار داده شده و امام سجاد(ع) در این تشت سرهای شهدا را غسل داد.


در سمت راست ورودی اصلی باب الصغیر مقبره کوچکی پذیرای سرهای مبارک شهدای کربلا است که به همراه حضرت امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند. این مقبره یک اتاق بزرگ مربعی شکل است که از سنگ های سفید و سیاه ساخته شده که گنبد سفیدی بر بالای آن است و درب ورودی دارد که در وسط آن نوشته شده:
وفتیةٍ من بنی عدنانَ مـا نظـرَتْ عین الغزالة أعلـى منهـمُ حَسَبـا *** من کلّ جسم بوجهِ الأرضِ منطرحٍ وکلّ رأس برأس الرمح قد نُصِبـا
این مقام متعلق به سرهای 16 شهیدی است که در واقعه طف کربلا به همراه امام حسین (ع) شهید شدند. همان اول که وارد اتاق می شوید با یک ضریح ساخته شده از نقره روبه رو میشوید که یک تاج طلا کاری شده که بر روی آن آیات قرآنی و اشعاری حسینی حک شده وجود دارد. این ضریح به تازگی و در سال 1414 هجری توسط البهره معروف به ابوالقائد جوهر محمد برهان الدین الفاطمی پادشاه اسماعیلی ها بناشده است.
داخل این ضریح با 16 پارچه سبز رنگ پوشیده شده که به نشانه سرهای شهدای دفن شده است. نوع دیگری از پارچه های قرمز رنگ هم قرار داده شده که نشان از سرهای 72 شهید کربلاست.

سرهای دفن شده در آن مکان مقدس متعلق به این شهیدان است:
1- سر مقدس أبا الفضل العباسبن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
2- سر مقدس عبدالله بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
3- سر مقدس عثمان بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
4- سر مقدس محمد الأصغر بن علی بن أبی طالب علیه السلام از بنی هاشم
5- سر مقدس عمر بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش الصهباء دخترحبیب از قبیله بنی هاشم
6- سر مقدس علی بن الحسین الأکبر بن علی علیه السلام، مادرش لیلى بنت أبی مرة بن عروة
7- سر مقدس جعفر بن عقیل بن أبی طالب از قبیله بنی هاشم
8- سر مقدس عبد الله بن عقیل بن أبی طالب از بنی هاشم
9- سر مقدس الحسین بن عبد الله
10- سر مقدس عبد الله بن عوف
11- سر مقدس الحر بن یزید الریاحی التمیمی
12- سر مقدس القاسم بن الحسن بن علی بن أبی طالب(ع)از بنی هاشم
13- سر مقدس أبی بکر بن علی بن أبی طالب (ع). مادرش لیلى از بنی هاشم
14- سر مقدس جعفر بن علی بن ابی طالب (ع) از بنی هاشم
15- سر مقدس حبیب بن مظاهر الأسدی
16- سر مقدس محمد بن مسلم
تربت موجود در موزه حرم امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به رنگ خون در آمد.
به گزارش خبرنگار اعزامی شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - این تربت از ساعت 9:30 صبح عاشورا به وقت کربلا به رنگ خون مبدل شده است
گفتنی است در کتاب داستانهای شگفت انگیز به نقل از مرحوم آیت الله دستغیب آمده است: ملا عبدالحسین خوانساری فرمود آقا سید مهدی پسر آقا سید علی صاحب شرح کبیر مریض شده بود و برای استشفاء آیت اللّه شیخ محمد حسین صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرآبادی که هر دو از بزرگان شیعه بودند را امر فرمود که غسل کنند و با لباس احرام داخل سرداب قبر مطهر امام حسین علیه السلام شوند و از تربت قبر مطهر بردارند و برای ایشان بیاورند و هر دو شهادت دهند که آن تربت قبر مطهر است. آن دو بزرگوار رفتند و دستور را عمل کردند و مقداری از خاک را آوردند و مقداری را هم به بعضی از خیرین دادند یکی از آن افراد خیر عطاری از معتمدین بود من به عیادت او رفتم و ایشان از باقیمانده آن تربت را مقداری به من داد و من آن را در میان کفن مادرم گذاشتم. روز عاشورا اتفاقی نظرم به ساروق آن کفن افتاد رطوبتی در آن احساس کردم آن را برداشتم و گشودم دیدم کیسه تربت که در لای کفن بود مانند شکری که مرطوب باشد حالت رطوبتی گرفته و رنگ آن مانند خون تیره گردیده است و به ساروق رطوبت رسیده است بی آنکه آبی آنجا باشد چون لب طاقچه بود آن را در محل خودش گذاشتم و در روز 11 محرم ساروق را آوردم دیدم رطوبت در آن نیست از این پس در ایام دیگر آن رطوبت را ندیدم فهمیدم که خاک قبر مطهر هر کجا که باشد در روز عاشورا شبیه خون می شود
www.shafaqna.com
شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - اندیشه قم
پرسش :
آيا درست است كه ميگويند در روز عاشورا آسمان كربلا سرخ رنگ ميشود و از چاههاي كربلا خون ميجوشد يا خير؟
پاسخ :
وجود امام در روي زمين مايه آرامش تمام موجودات است چون خداوند متعال انبياي الهي را به عنوان خليفه خويش در روي زمين قرار داده است، و زمين هرگز خالي از حجت الهي نبوده است چنانكه در روايات معتبر از معصومين اين حقيقت منعكس شده است «لولا الحجة لساخت الارض علي اهلها» [1]
اگر حجت الهي و خليفه الهي بر روي زمين نباشد زمين اهلش را فرو ميبلعد و درياها طغيان ميكنند و امنيت تكويني هستي و توازن و تعادل به هم ميخورد. وجود حجت الهي بر روي زمين يكي از ضروريات است و هر گاه حجتهاي الهي در غيبت باشند و براي مردم قابل شناسايي نباشند زمين پر از جور و ظلم خواهد بود. و همه آرزوي منجي خواهند نمود چنانكه در شرف بعثت حضرت خاتم الانبياء ظلم و جور تمام زمين را فرا گرفته بود.[2]
بنابراين تمام كائنات در استمرار بقاي خود وابسته به حجت الهي هستند و در فقدان آن به تلاطم و آشوب دچار ميشوند چنانكه در آيات قرآني به اين مطلب ميتوان رسيد.
قرآن به صراحت ميفرمايد: «فما بكت عليهم السماءُ و الارضُ و ما كانو منظرين»[3]
آنهايي كه در برابر فرامين الهي گردن ننهادند و طغيان نمودند طومارشان پيچيده شد و از آنچه داشتند از آن محروم شدند و ميراث آنها به ديگران رسيد و دست خالي دنيا را ترك كردند و آسمان و زمين نيز بر آنها نگريست و خداوند به آنها مهلت بقا در دنيا را پايان برد. براساس اين آيه كريمه معلوم ميشود كه آسمان و زمين براي بندگان مؤمن و اولياء خويش كه در رأس آنها انبياء هستند ـ وقتي كه از دنيا روند گريه ميكنند ـ از ديدگاه قرآن تمام موجودات اعم از جمادات و حيوانات داراي شعور هستند.[4] شعور آنها فوق درك انسانهاي عادي است چنانكه براي پيامبر اكرم تمام موجودات عرض ادب و كرنش مينمودند و درباره اميرمؤمنان و ساير ائمه اين امور به اثبات رسيده است.[5]
ما سمعيم و بصيريم و هُشيم با شما نامحرمان ما خاموشيم
چون شما سوي جمادي ميرويد محرم جان جمادان چون شويد
از جمادي عالم جانها رويد غلغل اجزاي عالم بشنويد[6]
استن حنانه از هجر رسول ناله ميزد همچو ارباب عقول
گفت پيغمبر چه خواهي اي ستون گفت جانم از فراقت گشت خون[7]
و اميرمؤمنان داستان اطاعت درخت از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را در نهجالبلاغه به زيبايي نقل ميكند كه چگونه به سوي آن حضرت پر گشود.[8]
در منابع معتبر حديثي و تاريخي درباره شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ گزارش شده است كه پس از شهادت آن حضرت آسمانها و زمين گريست و تمام موجودات گريستند و در كربلا از سنگها ناله برخواست و خون چكيد.[9]
مرحوم مجلسي از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل ميكند كه هفت آسمان و زمين بر آن حضرت گريست.[10]
و جن و ملك در فراقش ناله سر دادند.[11]
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: حيوانان وحشي، ماهيان دريا، پرندگان آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان، زمين و آسمان ومؤمنين از جن و انسانها و تمام ملائكه الهي ... در رثاي حسين گريه ميكنند.[12]
بنابراين در فقدان حجت الهي آسمان و زمين عزادار ميشود در كامل الزيارات آمده است كه در فقدان و كشته شدن تمام اولياء الهي چنين تب و تابي بر آسمان و زمين مستولي ميشود.[13]
براساس روايات معتبر در سال 61 هجري ظهر عاشورا آسمان و زمين سرخ شد و چهل روز از گريه آسمان و زمين آرامش نداشت.[14]
پس از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ كه از نزديك شاهد اين جنايات بني اميه بود، بسيار گريست و خاندان نبوت عزادار بودند بر اساس وابستگي كامل موجودات به حجت الهي گريه و ناله آنها طبيعي است.
و در ايران همه ساله در روز عاشورا، شيعيان و دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ گريان و اندوهناك هستند و امام عصر(عج) نيز در اين روزها كاملاً مهموم و مغموم است و در عزاداري جد بزرگوارش دلي مالامال از اندوه دارد. لذا هيچ به دور از امكان نيست كه در اين روز براي برخي از بزرگان ابراز همدردي از طرف آسمان و زمين، قابل احساس باشد. چون پيشتر گفته شد زمين و آسمان و هر چه در آن است به دستور الهي به حجت حق وابستگي كامل دارند. چنانكه امام زمان عج ميفرمايند: «من مايه امنيت زمينيان هستم همانطوريكه ستارگان موجب امنيت آسمانيانند.»[15]
حديث: امام زمان(عج) ميفرمايند:
پيشوايان (ائمه كه درود خدا بر آنان باد) از خدا درخواست ميكنند و خداوند در پاسخ اجابت آنها ميفرمايند و آنها از خدا ميخواهند و او روزي مردم را فراوان ميكند اين به خاطر اجابت درخواست آنان و احترام و بزرگداشت حق آنان است.[16]
براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به:
1 . امامت و رهبري علامه طهراني، و ترجمه بحارالانوار، ج 45.
2 . پيام قرآن، ج 9، و ترجمه كمالالدين صدوق و ترجمه اصول كافي، باب الحجه، ج اول مراجعه شود.
[1] . شيخ صدوق، اكمالالدين، تصحيح غفاري، چاپ سوم، قم،مدرسين، 1416 ج 1، ص 10 ـ 5.
[2] . ر.ك: تاريخ پيامبر اسلام، آيتي، و فروغ ابديت، آيت الله سبحاني، تاريخ ايران در عهد ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تاريخ روم، ويل دورانت، تاريخ العرب الجاهلي، شوقي ضيف، چنانكه اكنون ما در غيبت حضرت ولي عصر گرفتار انواع ظلمها هستيم.
[3] . قرآن كريم، سوره دخان، آيه 29.
[4] . «سبح لله ما في السموات و ما في الارض»
[5] . ر.ك: شيخ حر عاملي، اثبات الهداة، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 63، ج 1 و 2 و 3 و 4.
[6] . ر.ك: علامه محمدتقي جعفري، شرح مثنوي،تفسير دفتر سوم، بيت، 1018 در مثنوي چاپ ششم، تهران، انتشارات بهزاد، بي تا، ص 381.
[7] . همان، ص 97.
[8] . ر.ك: نهجالبلاغه، ترجمه دشتي، خ 192.
[9] . علامه مجلسي، بحارالانوار، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 69، ج 45، ص 201.
[10] . همان، ص 201.
[11] . همان، ص 220.
[12] . همان، ص 202.
[13] . كامل الزيارات، ص 75.
[14] . همان، ص 211، حديث، 22، و 18 و 38 ـ 45.
[15] . مجلسي «پيشين»، ج 53، ص 181.
[16] . شيخ طوسي، كتاب الغيمه، ص 178.
به گزارش فارس، ماه محرم بار دیگر از راه رسید تا ثابت کند که عاشورا حادثهای نبود که با گذر سالها و ماهها و روزها از یادها برود.
تصاویری که مشاهده میکنید، تصاویری نادر از کربلای معلی، بارگاه مطهر حضرت سید الشهدا (ع) و قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس (ع) در سال 1910 میلادی یعنی یک قرن پیش است.

کربلا ضریح حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم

کربلا منطقه مخیم

کربلا حرم مطهر حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم پیش از تذهیب

کربلا نهر علقمه زیر مزار حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم


تصویری بسیار نادر از مزار مطهر حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم در 20 پایی زیر ضریح مبارک


کربلا سال 1810 میلادی

کربلا دروازه القبله بارگاه سید الشهدا

کربلا بارگاه سید الشهدا با سه مناره

کربلا بارگاه سید الشهدا

کربلا دروازه القبله بارگاه حضرت ابا الفضل


کربلا بارگاه حضرت ابا الفضل العباس


http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150300&CategoryID=5948
تبیان
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150300&CategoryID=5948
به این مقام رسید؟
به این مقام رسید؟
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150301&MusicID=95657
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150301&MusicID=95657

تاریخ، گاه انسانهایی به خود دیده که اگرچه مانند همه آدمیان، از خاک بودهاند ولی روحی دگرگونه داشتهاند؛ اما مشکل اینجاست که این آدمیان را چگونه باید روایت نمود؟ اگر فقط از روح آسمانی ایشان بگوییم، آنوقت چیزی - جز یک سینهی پر از آه و حسرت - دستمان را نمیگیرد و ناخودآگاه دیواری بین ما و ایشان میسازد که به نسبت بلندای آن، سعی و همتمان را برای رسیدنِ به آنچه که آنها بودهاند، کوتاه میکند و اگر بخواهیم از روایتِ آن روح، چشمپوشی کنیم، هم در انجام وظیفهمان کوتاهی کردهایم و هم روح جویای حقیقت خویش را ناکام گذاشتهایم و علامه طباطبایی، از همان آدمهاست.
در اینجا به یاد آن اندیشمند و مفسر قرن، فایلهای صوتیای را میشنوید که امید است با طبع بزرگوارانه شما کاربران عزیز، مقبول افتد و ما را با قلههای علم و اندیشهورزی مأنوس سازد. با این امید.
ظر قرائتی درباره فیلم مارمولک/ 10 سوال از حجت الاسلام قرائتی و پاسخ های جالب وی |

به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ «حجتالاسلام والمسلمین» قرائتی چهرهای است که اغلب او را با اجرای برنامه درسهایی از قران میشناسیم، شخصیتی که همواره دغدغه انتقال مفاهیم دینی به جامعه را دارد و معتقد به احیای سنتهای فراموش شده در جامعه اسلامی است.
در ادامه 10 پرسش از وی و پاسخهای جالب حجتالاسلام قرائتی را مرور میکنیم.
1-چرا مرتد را میکشند؟
ـ چرا مُرتد را میکشند؟ حق فرد مهمتر است یا حق جامعه، پیاز و سیر شاید برای فرد مفید باشد، اما موقعی که کسی میخواهد به مسجد برود نباید پیاز و سیر بخورد.
حق خانه متعلق به انسان است، اما موقعی که در مسیر راهسازی باشد، باید خراب شود. مرتد را هم زمانی اعدام میکنند که تضعیف امت و مکتب میکند و گرنه میتوان مرتد بود و به کسی نگفت.
2- چرا خداوند خودش امام زمان(عج) را حفظ نکرده است؟
ـ قرار نیست خداوند کارهایش را با غیب انجام دهد، خدا در مورد قرآن هم میگوید آن را حفظ میکند، اما چگونه حفظ کرده است؟ با فرمول و حساب و کتاب.
مثلاً آیه مربوط به امام علی(ع) را بین دو آیه منع خوردن گوشت الاغ و خوک گذاشته است. در مشهد قدیم صحنهای اطراف حرم بازار بود، کفاشها یک لنگه کفش را بیرون میگذاشتند و میگفتند هر کس خوشش آمد و مناسبش بود سراغ لنگه دیگر کفش میآید، اگر هم دزد بود که یک لنگه کفش به دردش نمیخورد، خدا آیه تطهیر را در میان آیات زنهای پیغمبر گذاشته است. یوسف میدانست آن لیوان در کدام خورجین است، میتوانست مستقیم آدرس بدهد و به سراغش برود، اما گفت: همه خورجینهای برادرانش را بگردند. رد گم کردن یک روش است و یکی از راههای حفظ امام زمان(عج) همین غیبت است.
3- اهمیت علم در قرآن چگونه است؟
ـ علم به قدری ارزش دارد که اگر سگ نجس آموزش داده شود، شکاری که میآورد حلال است.
پیامبران با ارزشترین موجودات جهان هستند. علم آن قدر ارزش دارد که یک پیامبر میمیرد و زنده میشود تا معاد را یاد بگیرد.
سه گونه علم داریم: علم مفید، مثل کاری که حضرت موسی (ع) در بیابانها دنبال یک بنده صالح میگشت تا آن را کشف کند. علم مفید میارزد به اینکه پیامبر(ص) در بیابانها راه را گم کند.
اینکه حرف را بدانیم بهتر است، غلط است. دانستن به اسم اطلاعرسانی غلط است. این شعار از کجا آمده؟ آیا مبنای عقلی و یا وحی دارد؟ اینکه بگوییم تا سه روز دیگر، دیگر گندمی در کشور وجود ندارد، اطلاع رسانی مفید است، پس «علم مضر هم» داریم. نوع سوم علم، علمی است که نه مفید است و نه مضر، مثل دانستن تعداد اصحاب کهف.
4- چرا زندگی بعضی از مؤمنین پردردسر است؟
ـ یکی از وزرا در سخنرانی گفته بود که این قرائتی سخنران خوبی است، اما ساده است، میگوید زکات ندادهاید، برای همین باران نمیآید. پس کشورهایی مثل کانادا که این همه باران دارند و محصولات کشاورزی دارند، اینها چه کار میکنند؟ این حرف را زده بود و همه خندیده بودند. به او گفتم با آخوند جماعت طرف نشو!
یک بار گفتم فیلم مارمولک اشکالی ندارد، در سمنان یک عده آخوند سرم ریختند و گفتند چرا این را گفتی؟! جواب دادم: ببنید مارمولک یک حیوان کوچک است و به ما کاری ندارد، نهنگ با آن بزرگیش حضرت یونس را خورد، اما بعدش او را پس داد.
قرآن سه تا آیه دارد در مورد زکات که یکی در مورد خوبان است، که تا زکات میدهند باران میبارد. خدا بعضیها را کاری ندارد، 30 سال حسنی مبارک رئیس جمهور بود و خداوند میگوید صبر کنید او را در قفس هم میبینید، در قرآن میگوید به بعضی از افراد مهلت دادهایم تا زمان هلاکتشان.
یک عده را هم خدا تا لحظه آخر کار ندارد، حساب این افراد خیلی سختتر است، گروه اول مثل شیشه عینکاند و اگر کثیف شوند با دستمال کاغذی سریع پاک میشوند. گروه دوم مثل یک لباساند که اگر کثیف شوند، چند روز بعد میشوییم. گروه سوم هم مثل فرشاند که اگر کثیف شوند، برای آخر سال میگذاریم و با مشت و دین سرکار دارند.، علت اینکه بعضی از مومنین مشکل دارند این است که خداوند آنها را دوست دارد.
5- چرا اول باید مسلمان بود و بعد ازدواج کرد؟
ـ عمده هدف ازدواج لذت جنسی که نیست که بگوییم حال اجازه بدهید با هم باشیم، هدف تربیت نسل است. خداوند میگوید در کفار راهی برای مسلط شدن بر مسلمانان نیست، اما با این یک لحظه لذت جنسی شما، یک نسل را در معرض کفر قرار میدهید، اسلام اجازه نمیدهد یک نسل به خاطر یک لحظه شهوت خراب شود.
6- اهمیت رعایت قانون در چیست؟
ـ با دکتر بهشتی بودیم که ایشان پشت چراغ قرمز ایستاد. پرسیدم چرا شما رد نمیشوید. چون آن زمان قبل از انقلاب بود و ایشان نظام را قبول نداشت. شهید بهشتی گفت: نظام را قبول ندارم اما نظم را قبول دارم.
زمانی که امام در پاریس بودند، گوسفندی کشتند و کبابی درست کردند. وقتی امام فهمید که این کار را کردند، گفت: طبق قانون فرانسه چنین حقی (ذبح شخصی) ندارید، پس من این گوشت را نمیخورم! قانون، قانون کلی است و باید همه را اجرا کنند.
7- چگونه به بچهها از خدا بگوییم؟
ـ سؤال بچهها معمولاً این است که خدا کجاست؟ با چند سؤال و جواب میشود به بچه گفت که خدا کجاست! اگر بچه معنی راست و دروغ را میفهمد، میتوانیم از او بپرسیم دروغ کجاست، راست کجاست و بعد بگوییم راست و دروغ مکان نمیخواهد، پس خدا هم این چنین است.
یا اینکه بگوییم اگر عکس خروس، نقاش میخواهد، پس خود خروس هم خالق میخواهد. یا اینکه بپرسیم دوست داشتن بین من و تو کجاست، دوستی بین من و تو در رفتارمان نشان داده میشود. خداوند را هم از اثرات حضورش میتوان فهمید.
8- نکتهای در مورد حجاب بگویید.
ـ شما نمیتوانید یک زن را با حرف دین و مرامی در جهان پیدا کنید که بگویید من میخواهم همسرم 95 درصد به من علاقه داشته باشد و 5 درصد هم به زنهای دیگر علاقه داشته باشد. این را هیچ کدام از زنهای دنیا قبول نمیکنند، چرا که می خواهند صددرصد علاقه همسرشان متعلق به خودشان باشند. اگر این گونه است، پس چرا بعضی از زنها آرایش میکنند و بیرون میآیند؟
چرا چیزی را که خودشان برای خود نمیپسندند و نمیخواهند برای دیگران انجام میدهند؟ اگر اسلام حتی بگوید، حجاب آزاد است باز هم زنها این کار را نمیکنند، البته مردها هم نباید نگاه کنند.
برای جدا کردن دختر و پسر در دانشگاه مسئولان نمیخواهند این کار را انجام بدهند، چرا که بچهها که در کودکی شهوت ندارند، جدا هستند. در دبیرستان هم که هنوز این شهوت زیاد نشده، دختر و پسر جدا هستند، اما در اوج شهوت در دانشگاه یکی میشوند.
حالا یک اتاق هم دارند به اسم اسلامی کردن دانشگاهها، با این اتاق و موز خوردن که دانشگاه اسلامی نمیشود، صبحها دخترها به دانشگاه بیایند و بعدازظهر پسرها، این شدنی نیست، مردم وارد جمهوری اسلامی شدهاند، اما هنوز دین وارد آنها نشده است.
9- ما مجبوریم یا آزاد؟
ـ چهار دلیل برای آزادی انسان در یک دقیقه میتوان بیان کرد که دلایل فطری هستند، بدون استفاده از قرآن و روایت:
1ـ شک: شک دلیل آزادی انسان است و همه انسانها شک میکنند.
2ـ پشیمان شدن: پیشمان شدن یعنی میتوانستند کار را انجام ندهم.
3ـ انتقاد کردن: یعنی از چیزی ناراضیام.
4ـ نصیحت کردن: ما بچههایمان را به مدرسه میفرستیم و نصیحت میکنیم.
با این چهار دلیل انسان آزاد است، اما جایگاه خدا کجاست؟ خدا بالای سر ماست، مثل کسی که میرود تعلیم رانندگی. کلاچ و گاز دست شماست، اما ترمز دست استاد است.
10- امربه معروف و نهی از منکر چرا لازم است؟
ـ چند نمونه تفسیر بگوییم. «قال لابیه و قومهی ما هذه التماثیل»، ابراهیم به عمویش گفت: که این تماثیل چیست؟ در اصلاح و ارشاد، سن شرط نیست. در اصلاح و ارشاد از خودیها باید شروع کرد، در اصلاح و ارشاد اولویت را باید در نظر گرفت.
مثلاً دختری بیحجاب است و نماز نمیخواند. اول باید به نمازش پرداخت و بعد حجاب، هر چند هر دو آنها معروف هستند، در اصلاح و ارشاد باید به طور غیرمستقیم بگوییم.
خطر وهابیت در افغانستان |

به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ از زمانهای گذشته تاکنون وزارت آموزش و پرورش افغانستان سعی در ساخت مدارس مذهبی در داخل خاک افغانستان داشت تا طلاب علوم دینی برای فراگیری دروس مذهبی، به مدارس پاکستان نروند.
تصور بر این است که مدارس دینی پاکستان، نقش مهمی در تربیت اعتقادی طالبان و تجهیز عوامل انتحاری بازی میکنند.
در این مدارس به طلبههای جوان گفته میشود که جنگ در افغانستان علیه نیروهای خارجی و دولت، جهاد برحق است.
کرزی نیز تصور میکند که با ساخت یک مرکز آموزش مذهبی با پول عربستان، میتواند جایگزینی برای مدارس پرنفوذ پاکستانی بسازد.
اما غافل از این است که عربستان یکی از بزرگترین حامیان مالی همان مدارسی است که طالبان در آن پرورش مییابند و برای جهاد علیه دولت کرزی، سلاح به دست میگیرند و جلیقههای انتحاری میپوشند.
کرزی با صدور اجازهی ساخت این مرکز، شاید در کوتاهمدت به دنبال اهداف سیاسی خاص باشد، اما در بلندمدت سنگبنای افراطیت «سلفی» و طالبانی را در افغانستان میگذارد.
همان افراطیتی که با دین سنتی افغانها مخالف است، زیارتگاههای مردم را تخریب میکند، بناها و مجسمههای تاریخیشان را با دینامیت از بین میبرد، شیعیان و هزارهها را کافر نامیده و آزار و اذیت میکند و برای زنان هیچ حق اجتماعی قائل نیست.
دلارهای نفتی و تبلیغ وهابیت
در هجدهم اکتبر2012 میلادی، پلیس فدرال آمریکا مرد جوانی را به اتهام بمبگذاری در مقابل ساختمان وزارت خزانهداری آمریکا در نیویورک بازداشت کرد.
«رضوانالحسن نفیس» 21 ساله از کشور بنگلادش، تحت تأثیر مجلات القاعده بهسوی فعالیتهای تروریستی گرایش پیدا کرد. جالب اینجا است که کمتر کسی باور میکرد که بمبگذار از کشور بنگلادش باشد، زیرا در این کشور اسلام مخلوطی از مذهب حنفی و آموزشهای صوفیانه است.
این خود نشان میدهد که گروههای تبلیغی افراطی با دلارهای نفتی فرستاده شده توسط کشورهایی مانند عربستان و کویت، اسلام محلی بنگالی را تحت نفوذ خود قرار داده است.
به گزارش «دویچهوله»، «امتیاز احمد» روحانی دینی و استاد روابط بینالملل در دانشگاه داکای بنگلادش، میگوید که وهابیت از خاورمیانه وارد این کشور میشود.
عربستان نفت را ارزانتر در اختیار بنگلادش قرار میدهد و در عوض دست به تبلیغ وهابی دین اسلام میزند.
وی به نکته جالبی اشاره میکند و آن این است که کارگران بنگلادشی که برای کار به عربستان میروند در آنجا تحت تأثیر وهابیت قرار میگیرند.
به عنوان مثال، کارگرانی که از عربستان به بنگلادش بازگشتهاند از میلاد پیامبر(ص) که یک جشن مهم برای مسلمانان بنگلادشی است تجلیل نمیکنند. به دلیل اینکه کسی در عربستان از جشن تولد رسولالله تجلیل نمیکند.
نگرانی از مدارس سعودی در افغانستان
باید از چه چیز نفوذ مذهبی عربستان در افغانستان نگران باشیم؟ در قدم نخست باید بپذیریم وهابیتی که عربستان با دلارهای بیشمار خود در جهان اسلام و اکنون در افغانستان ترویج میکند، برای ما خطرناک است.
طالبان دقیقاً به دنبال همان توصیفی از دین اسلام هستند که عربستان سعودی از طریق شبکهای از مدارس تحت پوشش خود به دنبال آن میباشد.
این مدارس در پاکستان، آسیای میانه، فیلپین، اندونزی، اروپا و آمریکا بهشدت فعالاند. برای ما نمونه طالبان بسیار آشنا است، چون هم با عقاید مذهبیشان آشنا هستیم و هم میدانیم که به دنبال چه نوع نظام سیاسی هستند.
عربستان سعودی، اختلاف ایدئولوژیک و مذهبی با طالبان ندارد
در عربستان دولت منتخب مشروعیت ندارد، زنان نمیتوانند در بیرون از خانه کار کنند، آنان شناسنامه و هویت هم ندارند، اگر نیاز به عمل جراحی داشته باشند باید شوهر و یا پسر بزرگ آنها به دکتر اجازه دهند، زنان برای بیرون رفتن از خانه نیاز به همراهی یک محرم دارند، پلیس امر به معروف با خشونت تمام زندگی روزمره مردم را کنترل میکند. این پلیس بهشدت با اقلیتهای مذهبی و فرق اسلامی مانند اهل تشیع برخورد میکند.
در کتابهای مدارس آنجا، به دانشآموزان گفته میشود که در جهان اسلام 2 نوع مسلمان وجود دارد: یکی، مسلمانان واقعی و هدایت شده است که عبارت از وهابیون هستند. دوم، مسلمانانی هستند که در ظاهر مسلماناند.
در آنجا گفته میشود که شیعیان مسلمانان کامل نیستند و بسیاری از روحانیان وهابی قتل شیعیان را مباح میدانند.
در اکتبر 2006 میلادی، یک دادخواست توسط 38 روحانی برجسته دینی عربستان سعودی منتشر شد که طی آن از تمام مسلمانان اهل تسنن درخواست شده بود، علیه توطئه «صلیبیان آمریکا، صفویان ایرانیها و رافضیها (لفظ تحقییرآمیز در مورد شیعیان)» که سنیهای عراق را هدف قرار دادهاند، متحد شوند.
پس باید به کرزی بگوییم که در مدارس مذهبی تحت حمایت عربستان سعودی، اسلام رایج در ترکیه و اندونزی تدریس نمیشود.
اسلامی که اهل مدارا و آشتی است و با تمدن جدید سر سازگاری دارد آموزش داده نمیشود. به کودکان ما در کابل همان چیزهایی تدریس خواهد شد که به طلبههای «تحریک طالبان» در کویته یاد داده میشود.
صلح با طالبان از کانال عربستان
اشتباه کرزی این است که میخواهد از کانال عربستان با طالبان صلح کند. اگر عربستان چنین تأثیر سیاسی بر طالبان داشت، این گروه در همان سالهای 98 و 99 میلادی «اسامه بنلادن» را دستبسته به عربستان سعودی تحویل میداد و یا دستکم او را از افغانستان اخراج میکرد.
طالبان در ارتباط با القاعده بیشتر به حرف پاکستانیها گوش دادند. زیرا، اکنون میدانیم پاکستان به القاعده بهعنوان یک سرمایه استراتژیک نگاه میکند و تا آخرین لحظه نیز در «ایبتآباد»، رهبر مخوفترین سازمان تروریستی را مخفی نگه داشته بود.
براساس گزارشهای مختلف، میدانیم که عربستان سعودی و شبکهای از سازمانهای خیریه ثروتمند در این کشور، بزرگترین منبع اصلی کمک به سازمانهای افراطگرایی مانند طالبان هستند.
هیچ کشوری به اندازه عربستان روی مدارس مذهبی و ترویج «وهابیسم» سرمایهگذاری نکرده و پول مصرف نمیکند.
«ولی نصر»، نویسندهی کتاب مهم «خیزش سرمایهداری اسلامی» میگوید: افراطیت مذهبی مناطق وسیعی از پاکستان و افغانستان تا ازبکستان را فرا گرفته است.
انعکاس آن را حتی میتوان در بوسنی، کوزوو، اندونزی و فیلپین نیز دید. نتایج آن پس از بازگشت دانشجویان درس خوانده در این مدارس به کشور خود دیده میشود.
گروههای افراطی در اندونزی (که هنوز هم بهعنوان کشوری با اسلام معتدل و تجددگرا شناخته میشود)، روز به روز در حال رشد هستند.
آیا ارتباطی میان افراطگرایی طالبان و افراطگرایی وهابی وجود دارد؟
پاسخ ولی نصر این است که در 20 سال گذشته این ارتباط خیلی نزدیک شده است.
مهمترین و غالبترین برداشتی که از دین در نزد طالبان وجود دارد، برداشت مکتب «دیوبندی» است که در افغانستان، پاکستان و شمال هند نفوذی بسیار دارد. مدارس دیوبندی از دیرباز بهسوی آموزههای وهابی کشیده شده و یک ارتباط بسیار قوی سازمانی با رهبران وهابیت پیدا کردهاند.
ولی نصر، رئیس مطالعات عالی روابط بینالملل در دانشگاه «جان هاپیکنز» در این مورد تنها نیست، «اقبال حیدر» از کمیسیون حقوق بشر پاکستان میگوید که بیشتر سازمانهای افراطی و تروریستی که در پاکستان فعالیت دارند، وهابیاند.
بهگفته وی، چه آنان طالبان باشند و یا «لشکر طیبه»، ایدئولوژی آنان الهام گرفته شده از اسلام وهابی عربستان است.
تمام این سازمانها توسط ارتش و سازمان اطلاعاتی پاکستان نیز حمایت میشوند.
عربستان سعودی برای تثبیت اقتدار سیاسی و مذهبی خود، و همچنین مبارزه با نفوذ شیعیان در منطقه، به افراطگرایی وهابی و سازمانهای وابسته به آن نیاز دارد.
اگر عربستان به چنین چیزی دست یابد، بهراحتی میتواند با نفوذ ایران در عراق، لبنان و فلسطین مبارزه کند.
برای وهابیون عربستان سعودی، ایران شیعه به همان اندازه خطرناک است که ترکیه سکولار و اندونزی معتدل و مردمسالار.
جالب است که کرزی با ساخت مرکز ملکعبدالله به جبههی عربستان در منطقه پیوسته است.
گل رز" برای ارسال پیام صلح و دوستی پیامبر(ص)+ تصاویر
به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حدود 4 هزار گل رز سفید توسط مسلمانان مقیم در 27 کشور جهان برای ارسال پیام صلح و دوستی پیامبر عظیمالشأن اسلام توزیع شد.
این اقدام نمادین در حالی صورت میگیرد که در ماههای اخیر شاهد تهاجم گسترده علیه اسلام و پیامبر اعظم(ص) بودیم، همراه این شاخه گلهای رز سفید، کاغذی گره زده شده بود تا سیره مهربان پیغمبر(ص) را به تصویر بکشد.
بر اساس این گزارش، جوانان مسلمان سعی کردند به این پرسش پاسخ دهند که اسلام چیست؟
پیام حقیقی پیامبر(ص) به دنبال نشان دادن چهره واقعی اسلام به مردم است، نه اسلامی که توسط رسانههای غربی به تصویر کشیده میشود و نه اقلیتی (گروه القاعده) که چهره آن را بدنام میکنند.
انتخاب رنگ سفید از این جهت بود که نشان دهنده صلح، خلوص و مهربانی باشد که همگی از ویژگیهای بارز حضرت محمد (ص) است.
داوطلبان طی چند هفته گذشته، سخت مشغول جمعآوری کمکهای نقدی برای تهیه گلهای رز، پیامهای ملحق آن و در نهایت گره زدن تک تک آنها بر روی گلهای رز بودهاند که در نهایت توسط ماشینهای مختلف در لندن منتقل شد.
با وجود همه این زحمات، داوطلبان انجام این کار آن را به عنوان یک ارتباط صلح آمیز با جامعه غیر مسلمان به منظور ترویج فهم و شکستن تصور غلط در مورد دین اسلام میدانند و از این حضور بسیار خرسندند.
این در حالی است که بسیاری از اعضای فعال جامعه مسلمان انگلستان، دارای مدارک عالیه تحصیلی، از پزشک و وکیل تا شخصیتهای رسانهای هستند، آنها امیدوار هستند که برنامههایی نظیر «پیام حقیقی پیامبر» یک واکنش زنجیرهای را ایجاد کند تا جامعه مسلمان و غیر مسلمان را قادر سازد باهم مهربانتر باشند و دید بازتر و تحمل بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشند.




گفتنی است “دیامز” از پدری یونانی و مادری فرانسوی در آتن پایتخت یونان متولد شد. در چهار سالگی به همراه والدینش برای ادامه زندگی به پاریس رفت و در یكی از محله های ساده و فقیرنشین این شهر سكنی گزید. وی خوانندگی را از سال 1994 میلادی در یك گروه خوانندگی جوانان آغاز كرد اما به دلیل استعداد زیادش توانست طی مدت زمان چند سال به شهرت برسد. او دارای شخصیتی قوی و صدایی ویژه است.
میلانی جورجیادیز، با نام هنری دیامز، رپر فرانسوی زبان، در 30 جولای 1980 متولد شد.گفتنی است که وی از پدری یونانی و مادری فرانسوی در آتن پایتخت یونان متولد شد. در چهار سالگی به همراه والدینش برای ادامه زندگی به پاریس رفت و در یکی از محله های ساده و فقیرنشین این شهر سکنی گزید. وی خوانندگی را از سال 1994 میلادی در یک گروه خوانندگی جوانان آغاز کرد اما به دلیل استعداد زیادش توانست طی مدت زمان چند سال به شهرت برسد. او دارای شخصیتی قوی و صدایی ویژه است.
اندکی در مورد مسلمان شدن وی:
به گزارش مجله فرانسوی "قالا" : "میلانی جورجیادیز" معروف به "دیامز" در چند وقت اخیر و به ویژه پس از شهرت یافتن، دچار مشکلات روحی - روانی و عاطفی بسیار زیادی شده بود و از آن به شدت رنج می برد همین امر موجب شد گوشه گیر شده و کمتر در ملأ عام ظاهر شود.
"دیامز" 29 ساله که در سنین کودکی پدر و مادرش از هم جدا شدند، دوران کودکی سختی را سپری کرد. وی در سن 15 سالگی به یک خودکشی ناموفق اقدام ورزید. پس از گرویدن به دین مبین اسلام گفت: برای درمان مشکلات روحی - روانی خود به پزشکان زیادی مراجعه کردم اما هیچ یک از آنان نتوانست مرا درمان کند. راه حل درمان این بیماری را در دین یافتم. چیزی که دنبالش بودم را در شهرت و ثروت نیافتم، به خدا روی آوردم و آن را نزد خدا یافتم.
برخی از دوستان و نزدیکان "دیامز" علت مسلمان شدنش را معاشرت زیاد وی با فرانسویهای آفریقایی تبار که بیشترشان مسلمان هستند، عنوان می کنند. قابل ذکر است جدیدترین آلبوم این خواننده سرشناس رپ، "کودکان صحراء" نام دارد که موضوع آن مشکلات و سختیهای کودکان فقیر ساکن در محلههای حاشیهای پاریس است. وی نژادپرستی که این کودکان و خانواده های فقیر از آن رنج می برند را در آلبوم خود شرح داده است.
خانم دیامز، ستاره سرشناس پاپ در فرانسه که چندی پیش با حضور در مسجد «ژان فیلیپه» پاریس، رسمن مسلمان شده، در مصاحبه ای با روزنامه ی لوموند اعلام کرد مایل است پس از مهاجرت علیرضا افتخاری به فرانسه، با او در زمینه ی موسیقی همکاری نزدیکی داشته باشد.
خانم دیامز اضافه کرد است: «همکاری با استاد افتخاری، افتخار بزرگی برای من است و من بیصبرانه منتظر ورود ایشان به پاریس هستم.»
برخی منابع مطلع گزارش داده اند که خانم دیامز از سال ها پیش با استاد افتخاری رابطه ی نزدیکی داشته اند. وقتی این موضوع را با اصرار استاد افتخاری به مهاجرت(آن هم فقط به فرانسه) کنار هم قرار دهیم، حقیقت ماجرا مشخص میشود. استاد افتخاری چندین سال است که سودای رفتن به سر دارند اما رفتن ایشان تاکنون در حد همان حرف باقیمانده است.
منابع مطلع گزارش داده اند که علت نرفتن استاد تاکنون، اسلام نیاوردن خانم دیامز بوده است. در حقیقت استاد افتخاری شرطی پیش پای خانم دیامز گذاشته بودند و اعلام کرده بودند که تا زمانی که ایشان اسلام نیاورد، به فرانسه نخواهند رفت. خانم دیامز چند سالی در برابر این شرط مقاومت می کردند تا این که عاقبت تسلیم خواسته ی استاد شدند.














10 سوال از حجت الاسلام قرائتی و پاسخ های جالب وی


