X
تبلیغات
آزادی



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 | 1:40 | نویسنده : M.A.T |
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 | 16:31 | نویسنده : M.A.T |

یکی از دوستان در فیس بوک متنی را در مورد بی فرهنگان جهان نشر نموده بود که مرا درگیر ذهن نمود....
در کشور های مختلف دنیا انسان هائی موجود هستند که از نظر فرهنگ انسانی و شهری بسیار پست می باشند. اما همین انسان ها در حال حاضر با فرهنگ های جهان شناخته می شوند...
در جنوب شرق آسیا در بعضی رستوران ها میمون (شادی) را زنده زنده میخورند و خیلی لذت میبرند.
در هند گاو را نمیخورند چون میگویند مقدس هست در عوض تاپی(پهن )گاو رو میخورند.
در برزیل سر داور را وسط زمین میبرند.
در آمریکا دیوانه ای سلاح برداشته جان بیست دانش آموز را یکجا می گیرد.
در اروپا دو مرد و یا دو زن خیلی رسمی باهم ازدواج میکنند.
عربها در بیشتر مناطق عربی از گوشت ملخ و سوسمار(شلند) می خورند
در عربستان زنها حتی حق رانندگی هم ندارند!
در ژاپن بقه ( قورباغه) و دیگر آبزیان را زنده زنده در دیگ سرخ می کنند و می خورند.
در تایلند و تایوان سوسک ( مادر کیک ها) و دیگر حشرات را زنده زنده می خورند.
در چین و فیلیپین سگ و گربه و به نقل از خودشان هر موجود زنده ای را میخورند. دوهزار نفر جمع میشوند در یک سالن در کمال بی حیایی دو به دو سکس میکنن .
و بسیار بی فرهنگی های دیگر....
حال شما قضاوت کنید...
اینها این همه ناهنجاری انسانی را مرتکب می شوند ولی در دنیا با فرهنگ ترین می باشند. و از آن بدتر می آیند در کشور ما به ما کمک می کنند تا فرهنگ مان بهتر شود.
این جای شرم است که ما با فرهنگ و تاریخ پنج هزارساله خودمان که تا دوصد سال پیش سر آمد جهانیان بود.
خوب باعث آن چیست؟؟؟؟؟؟
آیا چوچه های قبیله که همان ,وهابیون وحشی هستند، باعث و بانی این بدبختی های ما نیستند...
شما بگویید دوستان..... چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟؟؟



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 15:37 | نویسنده : M.A.T |



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 13:23 | نویسنده : M.A.T |


یه دختر آمریکایی بود که مسلمان شده بود،
وقتی در مورد خطری که تهدیدش میکنه (بخاطر حجابش) سوال کرد، بهش گفتند میتونی تقیه کنی و بخاطر حفظ جانت و امنیتت حجابت رو برداری، هیچ اشکالی هم نداره
گفت اگه بخاطر حجابم جونمو از دست بدم شهید حساب میشم، گفتند آره ، گفت حجابم رو بر نمیدارم ، و کیفشو برداشت و با لبخندی وارد شهر شد…

(یک دختر تازه مسلمان شده آمریکایی منبع مجله خبرنامه تحلیلی آمریکا)




تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 13:0 | نویسنده : M.A.T |
در خبرگزاری رویترز





تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 12:59 | نویسنده : M.A.T |



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 12:58 | نویسنده : M.A.T |



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 12:56 | نویسنده : M.A.T |

«علی الشعیبی» مشاور ملک فهد پادشاه پیشین عربستان و از وهابی‌های تندرویی بود که پس از تحقیقات بسیار به تشیّع گروید. او می‌گوید: 30 درصد از درآمد نفتی کشور عربستان صرف تبلیغ وهابیت می‌شود!
به گزارش مشرق به نقل از فارس، دکتر علی الشعیبی وهابی تندرو شیعه شده مشاور ملک فهد پادشاه پیشین عربستان در فاصله سال‌های 1983 تا 1989 به عنوان رئیس مرکز پژوهش‌های ملک فیصل فعالیت داشت و همزمان مشاور وی هم بود.

وی در گفت‌وگویی تفصیلی به تشریح فعالیت‌های وهابیت، علل شیعه شدن، نقشه وهابی‌ها برای شیعیان و گروههای مقاومت، تبلیغ فعالیت‌های وهابیت در اروپا، نحوه چاپ و توزیع کتب این فرقه در ایران، آفریقا، اروپا و سطح خاورمیانه، نحوه تبلیغات آنها و برگزاری کلاس‌ها افتاء، توضیحی درباره کتاب 100 جلدی خود با عنوان اندیشه‌های اسلامی با نگاه روز و بسیاری از مسائل دیگر پرداخت که در پی می‌آید.

ابتدا به طور مختصر خودتان را معرفی کنید.

ـ علی الشعیبی مشاور ملک فهد پادشاه پیشین عربستان در فاصله سال‌های 1983 تا 1989 بودم. روزنامه الاحد چاپ عربستان یک ضمیمه فرهنگی به نام ویژه‌نامه چهارشنبه فرهنگی داشت که من در آن دو صفحه داشتم و مطلب می‌نویسم.

شنیدیم که قبلا وهابی بودید چه طور شد که از این تفکر و اندیشه متنفر شدید؟ چه طور شد که 180 درجه تفکرات خود را تغییر دادید؟ چه کارهایی می‌کردید؟ ما شنیدیم 5 درصد بودجه نفت عربستان صرف وهابیت می‌شود، آیا صحیح است؟

ـ اگر منظور شما این است که بدانید آیا واقعا در زمینه تبلیغ اندیشه وهابیت چقدر سرمایه‌گذاری می‌کنند، باید بگویم که فعالیت‌های وهابیت در عربستان صرفا به 5 درصد از بودجه نفتی منحصر نمی‌شود بلکه 30 درصد از بودجه کل کشور عربستان از بودجه نفتی صرف این فعالیت‌ می‌شود.

اولا که آنها مراکزی در این زمینه دارند که در طول سال‌ در راستای اهداف آنها به فعالیت می‌پردازد که در تمام عربستان به ویژه در جنوب این کشور بسیار به چشم می‌خورد. به استثنای شرق این کشور که شیعیان در آن حضور دارند در اطراف، جیران، نجران، سودا، طائف، حتی در کشورهای دیگر از جمله منطقه آندلس و جنوب اسپانیا که سالانه میلیاردها دلار در این زمینه هزینه می‌کنند.

من به عنوان مثال به شما عرض می‌کنم که کتابی در دست دارم که حدود 800 صفحه به تشریح فعالیت‌های یکی از این مراکز می‌پردازد. من از سال 1971 ارتباط خود را با سلفی‌های سوریه آغاز کردم که ارتباط تنگاتنگی با وهابی‌های عربستان داشتند و آنها در آن زمان از شیخ ناصرالدین آلبانی خواستند که به آنها اجازه تاسیس یک حزب سلفی سیاسی در سوریه بدهند.

در آن زمان ما به مساجد سوریه برای برپایی نماز صبح می‌رفتیم و پس از آن در خانه یکی از افرادی که به وی "برادر" می‌گفتیم جمع می‌شدیم. هر چند شیخ ناصرالدین آلبانی با تاسیس حزب سیاسی سلفی مخالف بود ولی عده‌ای بودند که بدون آگاهی‌ وی چنین احزابی را تاسیس می‌کردند و از جمله اقداماتی که وهابی‌های عربستان به آن مبادرت می‌ورزند می‌توان اهتمام آنان به مجالس سخنرانی اشاره کرد.

آنها ادعا می‌کنند که از این طریق به پرورش مبلغ می‌پردازند و در همین راستا در پایان هر هفته از شرکت‌کنندگان در سخنرانی‌ها امتحان می‌گیرند، برنامه روزانه آنها بدین شکل است که پس از اقامه نماز صبح به یک تمرین ورزشی سخت می‌پردازند و پس از صرف صبحانه تا نماز ظهر کلاس‌های درس و سخنرانی آنها ادامه دارد. و به همین روش ادامه می‌دهند و در پایان هر هفته ارزیابی می‌شوند.

همچنین در پایان هر ماه نیز از آنها امتحان گرفته می‌شود. گاهی پیش می‌‌آید که برخی از دانشجویان وهابی که در اروپا تحصیل می‌کنند از آنها دعوت می‌شود تا در کلاس‌ها شرکت کنند. آنها هیئتی دارند به نام هیئت "افتاء، ارشاد و امور علمی".

شاید این سؤال پیش بیاید که منظور از امور علمی چیست، من با ذکر یک مثال به تشریح این مسئله می‌پردازم. آنها با صدور یک فتوا اعلام کردند که زمین کروی نیست بلکه مسطح است و هر کس که با این اندیشه مخالفت کند، کافر محسوب شده، باید حد بخورد و اموالش نیز به نفع بیت‌المال مسلمین مصادره شود! از نکات حائز اهمیت در این میان این است که تمام منشورات وهابی‌ها در میلیون‌ها نسخه چاپ و منتشر می‌شود و در تمام نقاط دنیا توزیع می‌گردد و از فرصت حج و عمره در دو شهر مقدس مکه و مدینه برای توزیع بالاترین استفاده را می‌برند.

 آیا در کشورهای دیگر هم این کتاب‌ها توزیع می‌شود؟

ـ بله. در جنوب ایران و در ریاض هم چاپ و توزیع می‌شود و حتی به زبان انگلیسی هم کتاب‌های خود را توزیع می‌کنند. حتی به زبان‌های دیگری از جمله فارسی هم کتاب خود را توزیع می‌کنند.

 از دشمنی وهابی‌ها با شیعیان و محور مقاومت و حزب‌الله بگویید؟

ـ یکی از بزرگترین مشکلاتی که جهان اسلام با آن روبه‌روست اینکه وهابیت خود مطلقا بر حق می‌داند و این حقیقت محض است در وهله اول باید بگویم که مشکل‌ وهابی‌ها تنها با شیعیان نیست بلکه آنها تمام مسلمانان از جمله شیعه و سنی را تکفیر می‌کنند و این مخالفت با مسلمانان را می‌توان در 36 مورد یافت. یعنی در 36 مورد با تمام مسلمانان دیدگاه مخالفت دارند، برخی در ظاهر و شکل مسئله است از جمله در ظاهر لباس و پیش، برخی هم در باطن مسئله.

به طور کلی آنها به بهانه تبلیغ سلفی و جهادی در خسارت‌های زیادی را بر عموم مسلمانان تحمیل می‌کنند و یا در قالب هیئت امر به معروف و نهی از منکر به تبلیغ افکار منحرف خود می‌پردازند که با اساس اسلام هیچ گونه سازگاری ندارند. هیئت امر به معروف و نهی از منکر آن‌ها کتاب‌های ابن تیمیه را با بهترین و گرانترین کاغذ چاپ می‌کنند و به صورت رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهند و گاهی نیز در راستای تبلیغ اندیشه وهابیت، کتابخانه کاملی را به عنوان هدیه به اشخاص مختلف می‌دهند و اینگونه هدایا هزاران بار در سال اتفاق می‌افتد.

از 20 سال پیش تاکنون به افتتاح مراکز تبلیغ وهابیت در اروپا روی آورده‌اند که امروزه در ده‌ها نقطه اروپا از جمله اطراف سوئیس مرکز دارند و در سال میلیاردها دلار هزینه می‌کنند.یکی از مسائلی که در نزد وهابیت بسیار تعجب‌برانگیز است نحوه تکفیر آنان است. مثلا آنها هر گونه سوگند به غیر از خدا را تکفیر می‌کنند.

عمده فعالیت‌های وهابیون در رابطه با شیعه‌زدایی در منطقه چیست؟

ـ وهابیون در این راستا تلاش‌های بسیاری می‌کنند و همه این تلاش‌ها به منظور کاستن از محبوبیت شیعه است. به عنوان مثال برخی از شخصیت‌های شیعی نه چندان آگاه را برای برگزاری مناظره دعوت می‌کنند پول‌های زیادی خرج می‌کنند.

آقای شعیبی بالاخره چه شد که از وهابیت جدا شدید و به تشیّع روی آوردید؟

ـ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بسیاری از شخصیت‌های برجسته اهل سنت درباره شخصیت مرحوم حضرت امام خمینی (ره) سخن گفته‌اند. از آن زمان به یاد دارم که از تلویزیون الحوار متعلق به جماعت اسلامی در لندن، بسیاری از شخصیت‌های برجسته اهل سنت در دو برنامه کامل در رابطه با شخصیت مرحوم حضرت امام سخن گفتند و من با گوش‌های خود شنیدم که یکی از آن علمای بزرگ می‌گفت که جهان اسلام به مدت 1200 سال است که شخصیتی با این عظمت به خود ندیده است.

همچنین آنها از نقش امام خمینی در راستای وحدت اسلامی و اتحاد میان اهل سنت و شیعه سخن به میان می‌آورند. فراموش نشود که نقش امام خمینی صرفا یک نقش تئوریک نبود بلکه وی در عمل خدمات شایانی به مسئله وحدت اسلامی تقدیم کردند. و ادامه همان تفکر وحدت‌گرایانه را امروز آیت‌الله امام خامنه‌ای دامت برکاته ادامه می‌دهد از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وهابی‌ها فشار زیادی بر شیعیان ساکن در منطقه الشرقیه و اسماعیلیان در جنوب عربستان می‌آورند.ه مواره فعالیت‌های آنان را زیر ذره‌بین دارند.

البته نباید فراموش کرد که بسیاری از مسائل را آمریکا بر وهابی‌ها دیکته می‌کنند و خود وهابی‌ها نیاز احساس می‌کنند که این اندیشه برای آنها سنگینی می‌کند. چنانچه یک شهروند سعودی به شما اطمینان کند و بداند که شما خطری برای آن نخواهید داشت، با شما از دردها، غم‌ها و رنج‌هایش و همچنین مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می‌کند، سخن خواهد گفت. از مصیبت‌هایی که وهابی‌های تکفیری برای آنها ایجاد کرده‌اند، می‌گوید.در حال حاضر وهابیت هر گونه که تمایل داشته باشد فتوا صادر می‌کند زیرا پول، اسلحه، و قدرت در دست آنان است. 

جناب شعیبی جواب واضحی نگرفتیم که چرا از وهابیت جدا شدید؟

ـ بعد از آنکه کتاب ابن تیمیه به من هدیه داده شده آن را خواندم و فتواهای عجیبی را مشاهده کردم. ابن تیمیه مسلمانان را به دو قسمت تقسیم می‌کند: گروه اول؛ وی و هم مسلک‌های او هستند و گروه دوم؛ اهل سنت و شیعیان هستند که ابن تیمیه آنها را تکفیر می‌کند ولی متاسفانه برادران اهل سنت‌ها نمی‌دانند که ابن تیمیه آن را تکفیر کرده است!

ابن تیمیه، کسی که فلسفه می‌خواند، به یادگیری زبانی غیر از عربی می‌پردازد و پیش از طبخ گوشت آن را می‌شوید، کافر می‌داند! اگر من به یک نفر گل بدهم هر دو کافر هستیم!

مدت 3سال روی افکار ابن تیمیه کار کرده‌ام و توانستم ایرادات فقهی آن را خارج کنم. من یک مجموعه کتاب 100 جلدی به نام "اندیشه‌های اسلامی با نگاه روز" دارم که در فصول 37 و 38 آن به طور کامل به اندیشه سلفی‌ وهابی‌ پرداخته‌ام.

به این مسئله پرداخته‌ام که وهابیت اندیشه است یا تعصب و در 20 هزار نسخه این دو جلد را چاپ و در میان اقشار مسلمانان توزیع کرده‌ام. در این دو جلد افشا کرده‌ام که ابن تیمیه هر کسی که قبر پیامبر (ص) را زیارت کند کافر می‌داند برخلاف آنچه که بسیاری می‌پندارند، منشورات و کتب چندانی در پاسخ به این اندیشه وهابیت و یا رسوا کردن این گروه تالیف و منتشر نشده است.

در تاریخ 29 /6/ 2007 ولید جنبلاط جهت انعقاد یک قرارداد در زمینه کنترل (مرزها) به سرزمین‌های اشغالی رفت و در آنجا یک توافقنامه میان موساد اسرائیل و جماعت القاعده دست یافت و بعدها این پیمان در پایگاه‌های الکترونیکی اسرائیل نیز منتشر شده و ارتباط وهابیت و اسرائیل را افشا کرد. ‌وهابی‌ها خوارج عصر حاضر هستند و می‌بینیم که به یهودی‌ها نه تهمت می‌زنند نه بی‌هرمتی می‌کنند نه آنها را تکفیر می‌کنند.

ولی چه کسی آمده تاکنون اندیشه این گروه منحرف را افشا کند با 5 یا 10 جلد کتاب نمی‌توان ماهیت این تفکر ضاله را افشا کرد؛ این در حالی است که وهابی‌ها با تالیف و انتشار هزاران جلد کتاب، شیعیان و اهل سنت را تکفیر می‌کنند.

زمانی که ابن تیمیه مُرد، افراد معدودی وی را تشییع کردند وهابیت فکر وی را زنده کرد، وهابی‌ها با یهود، صهیونیست و موساد به نبرد نمی‌پردازند چرا که با هم یکی هستند. 

الآن که از این فرقه ضاله جدا شده‌اید چه احساسی دارید؟

ـ من از سال 1987 این اندیشه را ترک کرده‌ام و کتاب‌های زیادی در راستای برملا کردن اندیشه‌های وهابیت نوشته‌ام. من یک جمله به شما می‌گویم هر کسی جهت تائید اسلام و اندیشه اسلامی خود به مطالعه و بررسی قرآن و احادیث شریف پیامبر نپردازد، از مسلمانی و اسلام فاصله زیادی دارد. 

چه توصیه‌ای به وهابی‌ها دارید؟

ـ اول اینکه مردم را تکفیر نکنند. زیرا هر کسی که شهادتین را به زبان بیاورد از کفر به دور شده است. همچنین به عموم مسلمانان می‌گویم که تقدیس برخی از شخصیت‌های بارز اسلامی و یا احترام گذاشتن به آنها را شرک به حساب نیاورند.



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 | 21:14 | نویسنده : M.A.T |


تاريخ : چهارشنبه پنجم تیر 1392 | 22:27 | نویسنده : M.A.T |

در کل صحاح سته با تحقیق من تقریبا 29 روایت است که راوی آن امیرمۆمنان و یک روایت است که راوی آن حضرت زهرا سلام الله علیها است.




به گزارش خبرنگارفردونیوز،شیعه آنلاین نوشت: افراد بسیاری هستند که اعتقاد به دین و آیینی غیر از اسلام و تشیع دارند که مورد لطف خداوند قرار می گیرند و چشمشان به حقیقت مذهب حقه تشیع روشن شده و شیعه می گردند. چندی پیش "مهری هدهدی" از تبیان با یکی از مستبصرین (افرادی که به مذهب تشیع راه یافتند) گفتگویی انجام داده که خواندن آن خالی از لطف نیست.



لطفا خودتان را معرفی کرده و نحوه شیعه شدنتان را بفرمایید.
سلمان حدادی هستم، سال 1361 در شهرستان سنندج به دنیا آمدم. پدرم به مادرم گفت: اسم مذهبی روی فرزندمان بگذار . مادرم که متولد سوریه و شیعه مذهب است، و خیلی محبت امیرالمومنین در دلش بود و هست، اسمم را سلمان گذاشت.

با این اسم بزرگ شدم در حالی که از اسمم متنفر بودم و احساس شرمندگی می کردم.چون تبلیغات مسموم زیادی از شیعیان برایم شده بود. و از اینکه مادرم هم شیعه است احساس بسیار بدی داشتم و برایم کسر شأن بود که مادرم شیعه است. با تشویق پدرم در دوران راهنمایی، در کنار درس های مدرسه، تحصیل دروس حوزوی را هم شروع کردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبیرستان، 3 سال دوره ی تکمیلی حوزه را به زاهدان و مسجد مکی رفتم و پس از مولوی شدن، 4 ماه هم به رایوند پاکستان، برای آموزش یک دوره کامل نحوه ی تبلیغ و جذب رفتم. پس از برگشت از پاکستان، امتحان کنکور دادم و در دانشگاه کرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاکستان به طور تخصصی در 20 جلسه یاد می دادند که چگونه فردی را در عرض 5 دقیقه به وهابیت جذب کنیم این آموزش را نزد آقایی به نام ابراهیم نژاد می دیدیم.

در آنجا یک دوست شیعه پیدا کردم به نام مهدی رضایی. فردی بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد و با اعتقاد بود. همیشه سر به سرش می گذاشتم و می گفتم: حیف نیست تو با این اخلاقت شیعه باشی؟ او هم خیلی حرصش می گرفت و گاهی هم ناراحت می شد ولی چیزی نمی گفت. گاهی در جوابم می گفت: حیف نیست تو سلفی باشی!

از این دوستی ما 4 سال گذشت و او مکرر به من می گفت: بیا حداقل یک بار در روضه سیدالشهدا شرکت کن. من هم که دارای ریش بلند و تیپ و قیافه ی مولوی های وهابی بودم خیلی سختم بود. به او گفتم: این کفریات چیه؟ می گفت:‌ حالا یک دفعه بیا از نزدیک ببین. با اصرار زیاد، من را متقاعد کرد که یک بار به مجلس روضه بروم.

با دوستم یک شب عاشورا به مجلس روضه امام حسین(علیه‌السلام) رفتم و یک گوشه ای با خشم مجبور شدم که بنشینم. دیدم سید بزرگواری منبر رفت (نماینده ولی فقیه در کرمانشاه بود) و در حین صحبت هایش گفت: کدام یک از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام جانتان را بدهید و بعدش هم مطمئن باشید زن و بچه تان به اسارت می روند؟ در آن زمان سیدالشهدا(علیه السلام) چه دید که حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین(علیه السلام) دست به چنین کار بزرگ زد؟

هر چی فکر کردم دیدم که در شخصیت های محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین(علیه السلام) پیدا نمی شود که حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین کار بزرگ و خطرناکی بزند! این سوال مهمی بود که برایم ایجاد شد.

در همان حین خیلی برای امام حسین و شخصیت ایشان ناراحت شدم که چرا هیچ کس امام حسین را درک نکرد و ایشان را همراهی نکرد. آن شب چراغ ها را خاموش کردند و مشغول به سینه زنی شدند ولی من سینه نزدم، نشستم و برای مظلومیت سیدالشهدا خیلی گریه کردم. از این که در فرقه ما نمی گذارند امام حسین (علیه السلام) را به خوبی بشناسیم ناراحت بودم، دلسرد شده بودم، از دست خودم هم خیلی ناراحت شدم که چرا تا حالا سیدالشهدا(علیه السلام) را نشناختم؟ ولی چون از بچگی به ما گفته بودند که شیعه ها سفسطه می‌کنند و ناحق را حق جلوه می دهند از شیعه فراری بودم. حاضر بودم شیطان پرست شوم امام شیعه نشوم حاضر بودم هر دینی را جز شیعه قبول کنم.

به همین خاطر همه‌ مذاهب اهل سنت از حنفی گرفته تا حنبلی و مالکی و شافعی را مورد مطالعه جدی قرار دادم. دیدم اینها همان است که قبلا بوده هیچ فرقی نمی کند. مسیحیت را خواندم دیدم مسیحیت هم چیزی برای گفتن ندارد. زرتشتیت را خواندم، آن هم من را مجاب نکرد. حتی کتب شیطان پرستان را هم خواندم اما هیچ کدام من را راضی نکرد. هر دین و مذهب را که می خواندم با علمایشان هم گفتگو کردم این نکته را تحقیق و بررسی می کردم که صحبت های کتابها حقیقی واقعی باشد و بین نوشته های موجود در کتب و گفته ی عالمان آن دین تعارضی نباشد در همه ی ادیان که مطالعه کرده بودم این تعارضات را دیدم (4 سال طول کشید تا من ادیان را همه را بررسی کنم)

گذشت و خیلی با احتیاط فرقه‌های شیعه را بررسی کردم تا اینکه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، رهسپار قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رفتم و سوالات و شبهاتی که داشتم از آنجا پرسیدم و آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند.

بعد از آنان خواستم کتابی به من معرفی کنند تا درباره‌ی شیعه بیشتر تحقیق کنم. آنها کتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی کردند. آن کتاب ها را تهیه کردم و شروع کردم به خواندنشان.

مطالب آن دو کتاب را که می خواندم برای اینکه ببینم مطالبی که از کتاب های اهل سنت نقل می کنند صحیح است یا نه، فورا مراجعه می کردم به کتاب‌ های اهل سنت یا به نرم افزار المکتبه الشامله و با کمال تعجب می‌دیدم مثل اینکه این روایات، واقعیت دارد. برای من سوال پیش آمده بود که چرا بعد از این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟‌ و اگر هم مواردی از این دست می دیدیم و از علما می پرسیدیم، خیلی راحت از کنار اینها می گذشتند و یا توجیه می‌کردند مثلا می گفتند: این فضیلت است نه رذیلت. در حالی که بر عکس بود.

این ها را که خواندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. 6 ماه دقیق این کتاب ها را مطالعه کردم و با خودم فکر می کردم، شیعیانی که سالهای سال آنان را تکفیر می کردیم آیا با این دلائلی که از کتاب های ما دارند باز هم واقعا کافر و مشرک هستند؟ یعنی ما بیست و چند سال راه را اشتباه می رفتیم؟‌

با خودم خیلی کلنجار می رفتم که با توجه به اینکه شیعه واقعا حق است من چه جوری آن را قبول کنم؟! حتی گاه خواب نداشتم و راههای سختی که بعد از شیعه شدن بر سرم قرار می گرفت را بررسی می کردم. به حق بودن شیعه پی برده بودم اما تعصبات نمی گذاشت آن را قبول کنم. تا اینکه بالاخره شیعه شدم و بعد از شیعه شدنم یک دفترچه هایی را چاپ کردم که تحت این عنوان که "آیا شیعه حق است؟" و در آن دلائلی از کتاب‌های اهل سنت که ثابت می کرد مذهب شیعه، مذهب صحیح است آوردم و پخش کردم. یک نفر این دفترچه را برد و به پدرم داده بود. و گفته بود: این را پسر شما چاپ کرده است.

پدرم به من گفت: سلمان شیعه شده ای؟ من هم جرات نکردم بگویم: آره. تقیه کردن را هم بلد نبودم. گفتم: اگر خدا قبول کند. گفت: نه گولت زدند.

گفتم. من یک عمری به مردم می گفتم شما گول شیعه را نخورید حالا شما به من می گویید گول خورده ای؟‌ نشستم و با پدر شروع کردم به بحث و مناظره کردن. و به کمک اهل بیت (علیهم السلام) با حضور ذهن کافی، با استفاده از صحیح بخاری و مسلم توانستم جوابش را بدهم . یکسری از دوستان پدرم آمده بودند و با آنها هم بحث کردم و آنها هم محکوم شدند.

گفتم: من که کردستان و سنندج بودم و هستم، پیش شیعه ها که نرفتم تا آموزش ببینم . این مطالب همه از کتاب های خودتان است نه کتاب های شیعه . من در 6 ماه با کمک از اهل بیت با 18 نفر صحبت و مناظره کردم و خیلی ها هم شیعه شدند.

فقط هم از کتاب های صحیحشان روایت می خواندم و هرگز از روایات ضعیف استفاده نمی کردم. آنها وقتی کم می آوردند یا فحش می دادند با تهمت می زدند. من خنده ام می گرفت که سال ها ما را آموزش داده بودند که هر وقت کم آوردید با تهمت و فحش جواب طرف را بدهید و نگذارید بر شما پیروز شود حالا خودشان این روش را در برابر من به کار گرفته بودند؟

وقتی دیدند این طوری نمی توانند جوابم را بدهند، پدرم مرا تطمیع کرد و به من گفت: سلمان، ماشین زیر پایت چی هست؟ گفتم: زانتیا. گفت: این را بگذار کنار، برایت ماکسیما می خرم به شرطی که دیگر هیچ اسمی از شیعه نبری. (شیعه باش، هر کاری می خواهی انجام بده ولی برای شیعه تبلیغ نکن)

من خندیدم و گفتم: ماکسیما نمی خواهم. مگر الان هم قرن وسطی است چون آن موقع (بهشت و جهنم را می خریدند و می فروختند و من نمی خواهم جهنم را بخرم)

6 ماه مرتب، مرا تحقیر و اذیت می کردند و چاره ای جز تحمل آنان نداشتم. و زندگی برایم خیلی سخت شد (با خانمم در کردستان آشنا شدم سنی بود که شیعه شد – یک سنی عادی بود. خانمم بادار بود. و زندگی به من فشار می آورد. به خانمم گفتم این طور نمی شود زندگی کرد، من می روم تهران تا شغلی پیدا کنم، خانه ای اجاره می کنم و بعد دنبالت می آیم تا از اینجا برویم.

از خانه بیرون رفتم. دیدم پدرم با چند نفر، سر کوچه ایستاده اند. گویا فهمیده بودند که می خواهم از آنجا بروم. همسرم گفت من تا سر کوچه با تو می آیم.
گفتم: نه، همین جا بمان. ولی اصرار کرد و با من آمد. به سمتشان رفتم. مانع عبور من شدند.

آنها 5 ، 6 نفری بر سرم ریختند و یکی شان با چوب دستی که در دست داشت محکم بر سرم کوبید و من بر اثر آن ضربه آنجا افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم و بواسطه آن ضربه لکنت زبان گرفتم.

خانمم که قصد داشت از من دفاع کند، جلو آمده بود تا مانع آنها شود، که یکی از آنها با لگد به او زد ، و بر اثر آن ضربه، بچه اش را که 4 ماهه بود سقط کرد ولی خدا رو شکر، من آن صحنه را ندیدم. مردم به پلیس زنگ زدند و پلیس آمد و بعد از آن اورژانس ...

بی درنگ یاد مظلومیت علی (علیه السلام) می افتم که در جلوی چشمش همسرش را زدند ولی نمی توانست از او دفاع کند. نمی دانم در آن صحنه چه کشید؟ واقعا او اول مظلوم عالم است.

دو، سه روز که در بیمارستان بی هوش بودم وقتی به هوش آمدم گفتند خانمت بچه اش را سقط کرده و من هم بر اثر ضربه ای که بر سرم وارد شده لکنت زبان گرفته ام و به سختی می توانم صحبت کنم.(که الان هم قرص های بسیاری برای این مسأله می خورم)

شبانه از بیمارستان فرار کردیم و با سختی خودمان را به ارومیه، نزد یکی از دوستانم رساندیم. جریان را برایش تعریف کردم و گفتم: ما هر چه داشتیم آنجا گذاشتیم و پیش شما آمدیم. به ما کمک کنید و یک خانه ای برای ما بگیر. (جریان شیعه شدنم را برایش توضیح دادم)

جالب بود ایشان که از مذهب اهل سنت هیچ چی نمی دانست و اصلا عمرو ابوبکر را نمی شناخت و امیرالمومنین را نمی شناخت و هیچ گونه التزام عملی به مذهبش نداشت و حتی نمی دانست نماز چند رکعت است؛ به من گفت: نه؛ تو اگر هزار قتل مرتکب می شدی یا هر جرم دیگری مرتکب می شدی من کمکت می کردم ولی چون که شیعه شدی نه از من کمکی ساخته نیست !

آنجا بود که از خانه اش بیرون رفتم و برای اولین بار در طول عمرم، با همسر مریضم که بچه اش را سقط کرده بود در خیابان خوابیدیم .

با مقدار پولی که داشتیم، خودمان را به قم رساندیم و چون هیچ کس را در قم نمی شناختیم و جایی برای ماندن نداشتیم، مدت 45 روز در جمکران ماندیم. گرسنگی می کشیدیم ولی وقتی یاد گرسنگی و آوارگی و پای برهنه ی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) می افتادم تحملش برایمان آسان می شد.

مدتی که در جمکران بودیم، سال 85 بود که حتی کفش هم نداشتیم حتی پول نداشتیم یک ماشین بگیریم خلاصه یک کاغذی پیدا کردیم و نامه ای به امام زمان نوشته که آقا خیلی گیر هستم و به خاطر شما همه چیز را ترک کردم و آمدم.

به لطف آقا امام زمان(عج) بود که هر طور شده یک وعده غذایی برای ما جور می شد. حالا یا نذری بود یا هیئتی می آمد و شام می داد یا به هر نحوی دیگر، غذا گیر ما می آمد.

شبها روی کارتون می خوابیدم مدت ها که گذشت یکی از انتظامات جمکران که ما را چند روزی زیر نظر داشت، آمد و گفت: کارت شناسائی تان را ببینم ! شما کی هستید؟

کارت شناسایی را نشانش دادیم . وقتی اسم سنندج را دید گفت: شما اینجا چه کار می کنید؟‌

با لکنت زبان شدیدی که در اثر ضربه به سرم وارد شده بود، بهش گفتیم: ما شیعه شده ایم. گفت: کار بدی نکرده اید آیا قم جایی را دارید؟

خجالت کشیدم بگویم نه ، گفتیم یک جایی داریم . رفت و 20 دقیقه بعد برگشت و گفت: 30 هزار تومان شما را بس است تا به شهر خودتان برگردید؟ گفتم: من پول نمی خواهم !

گفت: ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم که ناموسمان توی خیابان بخوابد و بی تفاوت باشیم. پول را به من داد و بعد از دو ماه و خورده ای توانستم با آن پول به حمام بروم و موهای سرم را کوتاه کنم .

به حرم حضرت معصومه رفتیم . خیلی از بی بی خواهش و التماس کردیم گفتیم: ما به خاطر شما و اجداد شما آمدیم .هیچ جایی را بلد نیستیم. هیچ چیز هم نمی دانیم، فقط تو را می شناسیم.

آن پول را تقسیم کردیم و هر روز یک چیز خیلی کمی می خریدیم و می خوردیم. چند روزی متوسل شدیم و یک روز به یکی از خادم های حرم گفتیم: آقا ما گدا نیستیم ولی هرچه باشه مهمان شما هستیم و از او درخواست کمک کردم. گفتم ما شیعه شدیم ولی نمی دانیم چه کنیم؟!

گفت: این خیابان را برو دفتر هر مرجعی که رسیدی آنها کمکت می کنند. اول دفتر آقای مکارم شیرازی رفتم . بعد دفتر مقام معظم رهبری رفتم .آقایی آنجا نشسته بود. تا آمدم جریان را تعریف کنم خانمم شروع به گریه کرد و من داستان را تعریف کردم.

او وقتی وضعیت ما را دید خیلی به ما محبت کرد و گفت: اگر می خواهید قم بمانید جایی برای شما بگیرم. گفتم: نه می خواهیم برگردیم ارومیه و در مدارس آنجا، کار پیدا کنم.

گفت: باشه و یک مقداری پول به ما داد و ما از آنجا خارج شدیم. بیرون که آمدیم به خانمم گفتم: تا اینجا که آمدیم و پول هم داریم بیا برویم زیارت امام رضا (علیه السلام)، بعد از آنجا برای پیدا کردن کار به ارومیه برمی گردیم .

رفتیم مشهد. آنجا خیلی گریه کردم. جالب است بدانید توقفمان در مشهد حدود 3 4 سال طول کشید.خانمم در طول این مدت بر اثر سختی ها و ناراحتی هایی که کشیده بود 14 کیلو وزن کم کرده بود و دچار افسردگی شده بود.

جریان گذشت و به صورت غیر رسمی طلبه حوزه‌ی مشهد شدم. کتاب های درسی شیعه را شروع کردم به خواندن. یک سال گذشت. ما بعد به قم رفتیم و آنجا با کمک دوستان یک خانه گرفتیم.

شیرین ترین خاطره شما از شیعه شدنتان چیست؟
خاطره سازترین و شیرین ترین خاطره من همان 30 هزار تومانی بود که در جمکران به من دادند و الان هم هر چی می گردم و در عکس ها و ... می گردم که آن خادم را پیدا کنم ،هنوز پیدا نکردم ایشان را (آن 30 هزار تومان خیلی برایم برکت داشت و اصلا از آن کم نیاوردم)

خاطره دیگرم این است که در سال 89 در مراسم عید حضرت زهرا (س)، دو چیز خواستم یکی ، یک بچه و دیگری زیارت کربلا.

هفته ی بعدش یک نفر هیئتی، مرا دید و گفت: دیشب خواب دیدم که شما و خانمت در حسینیه برای عزاداران امام حسین(علیه السلام) چایی می ریزید. خوابش را اینگونه تعبیر کرد باید شما و خانمت را به کربلا بفرستم . او یک بانی پیدا کرد و ما را به کربلا فرستاد . چند وقت بعد از سفر کربلا ، متوجه شدیم که بچه ی تو راهی داریم. اولش باورمان نمی شد، سالها از اون ضربه ای که به پهلوی خانمم وارد شده بود می گذشت و احتمال نمی دادیم که او دوباره حامله شود.

نگاه شما قبل از شیعه شدن به امیرالمومنین علی علیه السلام چگونه بود؟
قبل از اینکه شیعه شوم چهره ی امام علی در نگاهم یک آدم عادی بود و به نظرم کسی بود که بسیار اشتباه کرده که با عایشه جنگیده و یا با معاویه جنگیده. بعد از شیعه شدن چهره ی حضرت در نگاه من این است که هر چه خوبی در باره ی ایشان بگویند حتی اگر سند آن هم ضعیف باشد آن را قبول دارم و آنقدر ایشان را دوست دارم که هر حرفی را از ایشان می پذیرم.

اگر بخواهید امیرالمۆمنین را در یک جمله وصف کنید چه می گویید؟
خیلی سخت است که حضرت را در یک جمله وصف کرد. و اصلا نمی شود. مگر می شود یک اقیانوس را در یک جمله جمع کرد؟

بهترین چیزی که در عالم امکان وجود دارد و بهترین مأمن و پناهگاه در این عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که هر کسی که هر مشکلی دارید اگر حضرت علی را به حق خانمشان حضرت زهرا قسم دهیم مشکل قطعا حل می شود هیچ گاه برای خودم و مشکلم چیزی نخواستم همیشه سلامتی امام زمان را از خدا خواستم.

فکر نمی کنید که آن گریه ای که در شب عاشورا برای امام حسین علیه السلام در حالی که وهابی بودید، کردید باعث نجاتتان شد؟
آن گریه واقعا یک گریه ی خاصی بود یک لطف بود آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد. همان سفینة النجاة بودن حضرت سیدالشهدا آن شب تأثیر خودشان را روی من گذاشت.
به نظرم آن 4 سالی هم که خواندم و مطالعه کردم و طول کشید برای این بود که پایه های من قوی شود که در هر مناظره ای همه را شکست دهم که وقتی یک مسیحی می آید و به من چیزی می گوید من به او نخندم و هیچ شبهه ای برای من هیچ گاه بوجود نیاید.

آنقدر شیعه و پایه ی آن را بالا و قوی می دانم که در مقابل هیچ دینی سر تسلیم فرو نیاورم.

قبل از تشرف به مذهب شیعه، در کتب اهل سنت از فضایل امیرالمۆمنین و حضرت زهرا (علیهماالسلام) چیزی شنیده بودید؟!
در کل صحاح سته با تحقیق من تقریبا 29 روایت است که راوی آن امیرمۆمنان و یک روایت است که راوی آن حضرت زهرا سلام الله علیها است.
علمای تسنن وضعیت های این بزرگان را از ما پنهان می کردند و به قدری در گوش ما خوانده بودند و ما به آنها اعتماد پیدا کرده بودیم که به خودمان اجازه نمی دادیم که حرف های آنها را با کتب تطبیق دهیم و سندیت آنها را بررسی کنیم.

چند تا خواهر و برادر دارید؟ آنها هم شیعه شدند؟
4 خواهر و 4 برادر هستیم. یکی از برادران و یکی از خواهرهایم هم شیعه شدند و الان در تهران هستند و با کس دیگری ارتباطی نداریم. همه ی ما که شیعه شدیم از خانه و خانواده کاملا طرد شده ایم.

قوی ترین دلیل که شما را به سمت شیعه شدن جذب کرد چه بود؟!

همه ادیان را خواندم اما هیچ دینی آن روحی که در علی و اولاد علی وجود دارد را ندارد – هم تولی دارد و هم تبری دارد یک عشقی در آن است. در آن تناقض وجود ندارد.
عشق موجود در حسین در صحنه ی کربلا و اسرا – عشق موجود در حضرت زهرا در هیچ یک از ادیان وجود ندارد.

برنامه تان برای آینده چیست؟!
فقط دارم تلاش می کنم که برای شیعه مفید باشم. برای کسی جز اهل بیت کاری انجام ندهم. من با 14 معصوم کار دارم وظیفه ی ما در مقابل 14 معصوم چیست؟ برنامه ام این است که در راه امیرالمۆمنین، امام زمان و اهل بیت علیهم السلام باشم .
الحمد لله رب العالمین.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 | 15:22 | نویسنده : M.A.T |
تصاویری از تشتی که امام سجاد سر شهدای کربلا را در آن غسل داد

دین و اندیشه - اینجا دمشق است. باب الصغیر. قبرستانی که سرهای شهدای کربلا را در آن به خاک سپردند.

در قبرستان باب الصغیر و در کنار ضریح مقدس سرهای شهدای کربلا، تشت فلزی بزرگی است که گفته می‌شود سرهای شهدای کربلا قبل از دفن شدن در آن قرار داده شده‌ و امام سجاد(ع) در این تشت سرهای شهدا را غسل داد.


در سمت راست ورودی اصلی باب الصغیر مقبره کوچکی پذیرای سرهای مبارک شهدای کربلا است که به همراه حضرت امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند. این مقبره یک اتاق بزرگ مربعی شکل است که از سنگ های سفید و سیاه ساخته شده که گنبد سفیدی بر بالای آن است و درب ورودی دارد که در وسط آن نوشته شده:
وفتیةٍ من بنی عدنانَ مـا نظـرَتْ عین الغزالة أعلـى منهـمُ حَسَبـا *** من کلّ جسم بوجهِ الأرضِ منطرحٍ وکلّ رأس برأس الرمح قد نُصِبـا
این مقام متعلق به سرهای 16 شهیدی است که در واقعه طف کربلا به همراه امام حسین (ع) شهید شدند. همان اول که وارد اتاق می شوید با یک ضریح ساخته شده از نقره روبه رو می‌شوید که یک تاج طلا کاری شده که بر روی آن آیات قرآنی و اشعاری حسینی حک شده وجود دارد. این ضریح به تازگی و در سال 1414 هجری توسط البهره معروف به ابوالقائد جوهر محمد برهان الدین الفاطمی پادشاه اسماعیلی ها بناشده است.
داخل این ضریح با 16 پارچه سبز رنگ پوشیده شده که به نشانه سرهای شهدای دفن شده است. نوع دیگری از پارچه های قرمز رنگ هم قرار داده شده که نشان از سرهای 72 شهید کربلاست.


سرهای دفن شده در آن مکان مقدس متعلق به این شهیدان است:
1- سر مقدس أبا الفضل العباس‌بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
2- سر مقدس عبدالله بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
3- سر مقدس عثمان بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
4- سر مقدس محمد الأصغر بن علی بن أبی طالب علیه السلام از بنی هاشم
5- سر مقدس عمر بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش الصهباء دخترحبیب از قبیله بنی هاشم
6- سر مقدس علی بن الحسین الأکبر بن علی علیه السلام، مادرش لیلى بنت أبی مرة بن عروة
7- سر مقدس جعفر بن عقیل بن أبی طالب از قبیله بنی هاشم
8- سر مقدس عبد الله بن عقیل بن أبی طالب از بنی هاشم
9- سر مقدس الحسین بن عبد الله
10- سر مقدس عبد الله بن عوف
11- سر مقدس الحر بن یزید الریاحی التمیمی
12- سر مقدس القاسم بن الحسن بن علی بن أبی طالب(ع)از بنی هاشم
13- سر مقدس أبی بکر بن علی بن أبی طالب (ع). مادرش لیلى از بنی هاشم
14- سر مقدس جعفر بن علی بن ابی طالب (ع) از بنی هاشم
15- سر مقدس حبیب بن مظاهر الأسدی
16- سر مقدس محمد بن مسلم



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 14:39 | نویسنده : M.A.T |
خونین شدن تربت حرم امام حسین (ع) در روز عاشورا + تصاویر / اختصاصی شفقنا
خونین شدن تربت حرم امام حسین (ع) در روز عاشورا + تصاویر / اختصاصی شفقنا

تربت موجود در موزه حرم امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به رنگ خون در آمد.

به گزارش خبرنگار اعزامی شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - این تربت از ساعت 9:30 صبح عاشورا به وقت کربلا به رنگ خون مبدل شده است


گفتنی است در کتاب داستانهای شگفت انگیز به نقل از مرحوم آیت الله دستغیب آمده است: ملا عبدالحسین خوانساری فرمود آقا سید مهدی پسر آقا سید علی صاحب شرح کبیر مریض شده بود و برای استشفاء آیت اللّه شیخ محمد حسین صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرآبادی که هر دو از بزرگان شیعه بودند را امر فرمود که غسل کنند و با لباس احرام داخل سرداب قبر مطهر امام حسین علیه السلام شوند و از تربت قبر مطهر بردارند و برای ایشان بیاورند و هر دو شهادت دهند که آن تربت قبر مطهر است. آن دو بزرگوار رفتند و دستور را عمل کردند و مقداری از خاک را آوردند و مقداری را هم به بعضی از خیرین دادند یکی از آن افراد خیر عطاری از معتمدین بود من به عیادت او رفتم و ایشان از باقیمانده آن تربت را مقداری به من داد و من آن را در میان کفن مادرم گذاشتم. روز عاشورا اتفاقی نظرم به ساروق آن کفن افتاد رطوبتی در آن احساس کردم آن را برداشتم و گشودم دیدم کیسه تربت که در لای کفن بود مانند شکری که مرطوب باشد حالت رطوبتی گرفته و رنگ آن مانند خون تیره گردیده است و به ساروق رطوبت رسیده است بی آنکه آبی آنجا باشد چون لب طاقچه بود آن را در محل خودش گذاشتم و در روز 11 محرم ساروق را آوردم دیدم رطوبت در آن نیست از این پس در ایام دیگر آن رطوبت را ندیدم فهمیدم که خاک قبر مطهر هر کجا که باشد در روز عاشورا شبیه خون می شود

www.shafaqna.com



تاريخ : دوشنبه ششم آذر 1391 | 15:1 | نویسنده : M.A.T |
آيا درست است كه مي‌گويند در روز عاشورا آسمان كربلا سرخ رنگ مي‌شود و از چاه‌هاي كربلا خون مي‌جوشد يا خير؟
آيا درست است كه مي‌گويند در روز عاشورا آسمان كربلا سرخ رنگ مي‌شود و از چاه‌هاي كربلا خون مي‌جوشد يا خير؟


شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - اندیشه قم

پرسش :

آيا درست است كه مي‌گويند در روز عاشورا آسمان كربلا سرخ رنگ مي‌شود و از چاه‌هاي كربلا خون مي‌جوشد يا خير؟


پاسخ :

وجود امام در روي زمين مايه آرامش تمام موجودات است چون خداوند متعال انبياي الهي را به عنوان خليفه خويش در روي زمين قرار داده است، و زمين هرگز خالي از حجت الهي نبوده است چنانكه در روايات معتبر از معصومين اين حقيقت منعكس شده است «لولا الحجة لساخت الارض علي اهلها»
[1]
اگر حجت الهي و خليفه الهي بر روي زمين نباشد زمين اهلش را فرو مي‌بلعد و درياها طغيان مي‌كنند و امنيت تكويني هستي و توازن و تعادل به هم مي‌خورد. وجود حجت الهي بر روي زمين يكي از ضروريات است و هر گاه حجت‌هاي الهي در غيبت باشند و براي مردم قابل شناسايي نباشند زمين پر از جور و ظلم خواهد بود. و همه آرزوي منجي خواهند نمود چنانكه در شرف بعثت حضرت خاتم الانبياء ظلم و جور تمام زمين را فرا گرفته بود.[2]
بنابراين تمام كائنات در استمرار بقاي خود وابسته به حجت الهي هستند و در فقدان آن به تلاطم و آشوب دچار مي‌شوند چنانكه در آيات قرآني به اين مطلب مي‌توان رسيد.
قرآن به صراحت مي‌فرمايد: «فما بكت عليهم السماءُ و الارضُ و ما كانو منظرين»[3]
آنهايي كه در برابر فرامين الهي گردن ننهادند و طغيان نمودند طومارشان پيچيده شد و از آنچه داشتند از آن محروم شدند و ميراث آنها به ديگران رسيد و دست خالي دنيا را ترك كردند و آسمان و زمين نيز بر آنها نگريست و خداوند به آنها مهلت بقا در دنيا را پايان برد. براساس اين آيه كريمه معلوم مي‌شود كه آسمان و زمين براي بندگان مؤمن و اولياء‌ خويش كه در رأس آنها انبياء هستند ـ وقتي كه از دنيا روند گريه مي‌كنند ـ از ديدگاه قرآن تمام موجودات اعم از جمادات و حيوانات داراي شعور هستند.[4] شعور آنها فوق درك انسانهاي عادي است چنانكه براي پيامبر اكرم تمام موجودات عرض ادب و كرنش مي‌نمودند و درباره اميرمؤمنان و ساير ائمه اين امور به اثبات رسيده است.[5]
ما سمعيم و بصيريم و هُشيم با شما نامحرمان ما خاموشيم
چون شما سوي جمادي مي‌رويد محرم جان جمادان چون شويد
از جمادي عالم جانها رويد غلغل اجزاي عالم بشنويد[6]
استن حنانه از هجر رسول ناله مي‌زد همچو ارباب عقول
گفت پيغمبر چه خواهي اي ستون گفت جانم از فراقت گشت خون[7]
و اميرمؤمنان داستان اطاعت درخت از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را در نهج‌البلاغه به زيبايي نقل مي‌كند كه چگونه به سوي آن حضرت پر گشود.[8]
در منابع معتبر حديثي و تاريخي درباره شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ گزارش شده است كه پس از شهادت آن حضرت آسمان‌ها و زمين گريست و تمام موجودات گريستند و در كربلا از سنگها ناله برخواست و خون چكيد.[9]
مرحوم مجلسي از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل مي‌كند كه هفت آسمان و زمين بر آن حضرت گريست.[10]
و جن و ملك در فراقش ناله سر دادند.[11]
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: حيوانان وحشي، ماهيان دريا، پرندگان آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان، زمين و آسمان ومؤمنين از جن و انسانها و تمام ملائكه الهي ... در رثاي حسين گريه مي‌كنند.[12]
بنابراين در فقدان حجت الهي آسمان و زمين عزادار مي‌شود در كامل الزيارات آمده است كه در فقدان و كشته شدن تمام اولياء الهي چنين تب و تابي بر آسمان و زمين مستولي مي‌شود.[13]
براساس روايات معتبر در سال 61 هجري ظهر عاشورا آسمان و زمين سرخ شد و چهل روز از گريه آسمان و زمين آرامش نداشت.[14]
پس از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ كه از نزديك شاهد اين جنايات بني اميه بود، بسيار گريست و خاندان نبوت عزادار بودند بر اساس وابستگي كامل موجودات به حجت الهي گريه و ناله آنها طبيعي است.
و در ايران همه ساله در روز عاشورا، شيعيان و دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ گريان و اندوهناك هستند و امام عصر(عج) نيز در اين روزها كاملاً مهموم و مغموم است و در عزاداري جد بزرگوارش دلي مالامال از اندوه دارد. لذا هيچ به دور از امكان نيست كه در اين روز براي برخي از بزرگان ابراز همدردي از طرف آسمان و زمين، قابل احساس باشد. چون پيشتر گفته شد زمين و آسمان و هر چه در آن است به دستور الهي به حجت حق وابستگي كامل دارند. چنانكه امام زمان عج مي‌فرمايند: «من مايه امنيت زمينيان هستم همانطوريكه ستارگان موجب امنيت آسمانيانند.»[15]
حديث: امام زمان(عج) مي‌فرمايند:
پيشوايان (ائمه كه درود خدا بر آنان باد) از خدا درخواست مي‌كنند و خداوند در پاسخ اجابت آنها مي‌فرمايند و آنها از خدا مي‌خواهند و او روزي مردم را فراوان مي‌كند اين به خاطر اجابت درخواست آنان و احترام و بزرگداشت حق آنان است.[16]
براي مطالعه بيشتر مي‌توانيد به:
1 . امامت و رهبري علامه طهراني، و ترجمه بحارالانوار، ج 45.
2 . پيام قرآن، ج 9، و ترجمه كمال‌الدين صدوق و ترجمه اصول كافي، باب الحجه، ج اول مراجعه شود.


[1] . شيخ صدوق، اكمال‌الدين، تصحيح غفاري، چاپ سوم، قم،مدرسين، 1416 ج 1، ص 10 ـ 5.
[2] . ر.ك: تاريخ پيامبر اسلام، آيتي، و فروغ ابديت، آيت الله سبحاني، تاريخ ايران در عهد ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تاريخ روم، ويل دورانت، تاريخ العرب الجاهلي، شوقي ضيف، چنانكه اكنون ما در غيبت حضرت ولي عصر گرفتار انواع ظلمها هستيم.
[3] . قرآن كريم، سوره دخان، آيه 29.
[4] . «سبح لله ما في السموات و ما في الارض»
[5] . ر.ك: شيخ حر عاملي، اثبات الهداة، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 63، ج 1 و 2 و 3 و 4.
[6] . ر.ك: علامه محمدتقي جعفري، شرح مثنوي،‌تفسير دفتر سوم، بيت، 1018 در مثنوي چاپ ششم، تهران، انتشارات بهزاد، بي تا، ص 381.
[7] . همان، ص 97.
[8] . ر.ك: نهج‌البلاغه، ترجمه دشتي، خ 192.
[9] . علامه مجلسي، بحارالانوار، چاپ دوم، تهران، اسلاميه، 69، ج 45، ص 201.
[10] . همان، ص 201.
[11] . همان، ص 220.
[12] . همان، ص 202.
[13] . كامل الزيارات، ص 75.
[14] . همان، ص 211، حديث، 22، و 18 و 38 ـ 45.
[15] . مجلسي «پيشين»، ج 53، ص 181.
[16] . شيخ طوسي، كتاب الغيمه، ص 178.



تاريخ : دوشنبه ششم آذر 1391 | 14:56 | نویسنده : M.A.T |
کد خبر: ۲۸۷۲۴۱
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۱ - ۰۱:۲۹
بار دیگر محرم از راه رسید و رفت و پرچم‌های عزا در سوگ سید و سالار شهیدان برافراشته شدند، تصاویری از کربلای معلی در یک قرن پیش را مشاهده کنید.

به گزارش فارس، ماه محرم بار دیگر از راه رسید تا ثابت کند که عاشورا حادثه‌ای نبود که با گذر سال‌ها و ماه‌ها و روزها از یادها برود.

تصاویری که مشاهده می‌کنید، تصاویری نادر از کربلای معلی، بارگاه مطهر حضرت سید الشهدا (ع) و قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس (ع) در سال 1910 میلادی یعنی یک قرن پیش است.


کربلا ضریح حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم



کربلا منطقه مخیم


کربلا حرم مطهر حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم پیش از تذهیب


کربلا نهر علقمه زیر مزار حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم




تصویری بسیار نادر از مزار مطهر حضرت ابا الفضل العباس، قمر بنی هاشم در 20 پایی زیر ضریح مبارک




کربلا سال 1810 میلادی


کربلا دروازه القبله بارگاه سید الشهدا


کربلا بارگاه سید الشهدا با سه مناره


کربلا بارگاه سید الشهدا


کربلا دروازه القبله بارگاه حضرت ابا الفضل




کربلا بارگاه حضرت ابا الفضل العباس






تاريخ : دوشنبه ششم آذر 1391 | 14:54 | نویسنده : M.A.T |
تاريخ : دوشنبه ششم آذر 1391 | 14:52 | نویسنده : M.A.T |


تاريخ : دوشنبه ششم آذر 1391 | 14:34 | نویسنده : M.A.T |
بی همتايی الميزان ؟

تبیان
بی همتايی الميزان ؟
سخنرانی استاد فاطمی نيا با موضوع فلسفه تأليف الميزان و چگونكی كشف جواب سئوال فلسفی (به زبان آذری) (04:31)

 

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150300&CategoryID=5948


موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، روش های تفسیری ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 | 14:59 | نویسنده : M.A.T |
ره آورد علمی استاد

تبیان

ره آورد علمی استاد
سخنان آیت الله جوادی آملی درباره استادش علامه طباطبایی«یکی از ره آوردهای استاد پاسخ به این سئوال بود که قرآن چگونه بشر را هدایت می کند؟» (40:11)

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150300&CategoryID=5948


موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، روش های تفسیری ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 | 14:57 | نویسنده : M.A.T |
شخصیت ممتاز مرحوم علامه
تبیان
شخصیت ممتاز مرحوم علامه
سخنان آیت الله جوادی آملی درباره شخصیت ممتاز مرحوم علامه طباطبایی «مرحوم علامه زندگینامه خود را با قلم علم و عمل صالح نگاشت» (5:14)
 


تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:59 | نویسنده : M.A.T |
چرا

به این مقام رسید؟
 

چرا علامه به این مقام رسید؟
سخنان آیت الله جوادی آملی درباره استادش علامه طباطبایی«پاسخ به این سوال سر اینکه
 اینکه علامه به این مقام رسیده است چیست؟» (4:11)
 
 
 
 
 

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:57 | نویسنده : M.A.T |
چرا

به این مقام رسید؟
 

چرا علامه به این مقام رسید؟
سخنان آیت الله جوادی آملی درباره استادش علامه طباطبایی«پاسخ به این سوال سر اینکه

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:56 | نویسنده : M.A.T |
بهترین راه؟
 
بهترین راه؟
بخش دوم سخنان استاد جوادی آملی درباره رساله ولایت علامه و پاسخ به این سوال که بهترین راه رسیدن به خدا از نظر علامه طباطبایی چیست؟«با توجه با رساله ولایت» (13:27)

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:54 | نویسنده : M.A.T |
بهترین اثر استاد
 
 
بهترین اثر استاد
بخش اول سخنان استاد جوادی آملی درباره "رساله ولایت" علامه به عنوان بهترین اثر و شرح کلیات آن (22:19)
|
3.84 MB
 
 
 

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:53 | نویسنده : M.A.T |
مطهری از نگاه علامه طباطبایی
تبیان
مطهری از نگاه علامه طباطبایی
توصیف و تمجید علامه طباطبایی از نبوغ و حالات استاد مرتضی مطهری در مجلس درس (0:38)
|
97 KB
 
 
 

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:50 | نویسنده : M.A.T |
انتظار ما از فلسفه
تبیان
انتظار ما از فلسفه
پاسخ علامه طباطبايي به اين سئوال كه چه انتظاري از فلسفه مي تونيم داشته باشيم؟ (00:52)

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن وفلسفه ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:48 | نویسنده : M.A.T |
مهاجرت به قم
تبیان
مهاجرت به قم
دلايل آمدن علامه طباطبايي از نجف به قم از زبان خودش (00:49)

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:46 | نویسنده : M.A.T |
درباره المیزان
تبیان
درباره المیزان
بیانات علامه طباطبایی در خصوص تفسیر المیزان(1:34)
|
1.45 MB
 

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، تفسیر ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:42 | نویسنده : M.A.T |
علامه از زبان خودش
تبیان
علامه از زبان خودش
ذکر خاطره ای از علامه طباطبایی از زبان خودش (00:45)

موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی ، قرآن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:41 | نویسنده : M.A.T |
نواهنگی شنیدنی درباره شخصیت علامه سید محمد حسین طباطبایی با طنین صدای ملکوتی قرائت قرآن علامه، تسلیت امام خمینی و رمزگشایی آیت الله جوادی آملی از «چرایی رسیدن علامه به این جایگاه والا»(تولید اختصاصی بانک صوتی تبیان)(1:56)

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150301&MusicID=95657


موضوعات مرتبط: قرآن و علامه طباطبایی

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | 14:40 | نویسنده : M.A.T |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.